<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">

















































<channel>
<title>Radio Zamaneh</title>
<link>http://radiozamaaneh.com/</link>
<copyright>Copyright2008</copyright>
<itunes:subtitle>A radio that learns from blogs</itunes:subtitle>
<itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
<itunes:summary>Zamaneh is a radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
<itunes:owner>
<itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
<itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
</itunes:owner>
<itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section4_65.gif" />
<itunes:category text="International">
<itunes:category text="Persian"/>
<itunes:category text="Iran"/>
</itunes:category>
<description></description>
<language>en</language>
<lastBuildDate></lastBuildDate>
<generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
 
<item>
<title>جنبش می ۶۸ در ایتالیا</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>در این روزها و به مناسبت چهلمین سالگرد جنبش ماه می 1968، برنامه‌های مختلفی ساخته و ارائه شده‌اند. از ریشه‌های اجتماعی و فلسفی این جنبش در اروپا و آمریکا سخن به میان آمده، از ترانه‌های محبوب آن دوران یاد شده و خاطرات دانشجویان پاریسی مرور شده است. </p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>اما شاید بد نباشد در این میان به یکی دیگر از کشورهایی که جنبش سال 1968 با جوش و خروش فراوانی در آن در جریان بود، یعنی ایتالیا هم توجه کرده و پس از آن در گفتارهای آینده تاثیرات این جنبش اجتماعی را در عرصه هنر نیز بسنجیم.</p>

<p>حضور کارگران و دانشجویان در جنبش 68 در ایتالیا از نظر فراگیری و تحرک با فرانسه قابل مقایسه است. آن چه که سبب این حرکت‌ها شده بود کمابیش در سایر ويژه برنامه‌ها و گفتارهای رادیو زمانه به مناسبت ماه می‌آورده شده است. اینجا تاریخچه‌ی مختصر این جنبش در ایتالیا و نقاط عطف آن را مرور خواهیم کرد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Walter_Veltroni_01.jpg' /><br/>
<small><small>صحنه‌ای از جنبش سال 68: نفر وسط پازولینی شاعر و فیلمساز، نفر سمت راست والتر ولترونی شهردار سابق رم و رهبرفعلی حزب دمکرات </small></small>


</p>

<p>حضور کارگران در کنار دانشجویان در ایتالیا نیز از ويژگی‌های مهم این جنبش بود. اعتصابات کارگری در کارخانه‌ها به اعتراضات وسیع دانشجویی پیوند خورد که علیه نظام آموزشی و محتوای آن طغیان کرده بودند و همچنین خواهان گسترش امکانات و مزایای تحصیل برای دانشجویان بی‌بضاعت بودند. </p>

<p>اما در حقیقت علائم جنبش 68 ایتالیایی پیش از آن و در سال‌های 66 و 67 ظهور کرده بود. اعتراضات به شکلی در این دوران آغاز شد و به نتایجی رسید که تا پیش از آن ناشناخته بود: مدارس و دانشکده‌ها به اشغال دانشجویان در می‌آمدند و تظاهرات و نشست‌ها معمولا به درگیری با پلیس ختم می‌شد.</p>

<p>در 24 ژانویه 1966 برای اولین بار بخشی از یک دانشگاه اشغال شد. دانشجویان دانشکده‌ی جامعه‌شناسی ترنتو (Trento) شهری در شمال شرقی ایتالیا، درهای دانشکده را با قفل و زنجیر بستند و آن را به اشغال خود درآوردند.</p>

<p><object width="285" height="238"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/8GCsinY5ELc&amp;hl=en"></param><param name="wmode" value="transparent"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/8GCsinY5ELc&amp;hl=en" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" width="285" height="238"></embed></object></p>

<p>اعتصاب و اشغال چند بار دیگر نیز تکرار شد، اما با وقوع سیل بزرگ سال 66 در فلورانس پایان گرفت. دانشجویان گروه گروه به صورت داوطلب خود را برای کمک به فلورانس می‌رسانند تا جان انسان‌ها و همچنین بخش بزرگی از میراث هنری و تاریخی را از خطر نابودی نجات دهند. اما در عمل این حرکت خودانگیخته و خودجوش دانشجویان سراسر ایتالیا در کمک به سیل‌زدگان فلورانس، حس جدیدی از همکاری و تعلق به جنبش جدیدی را به وجود آورد که پیش از آن کم‌سابقه بود.</p>

<p>در آوریل همان سال، <a href="http://it.wikipedia.org/wiki/Paolo_Rossi_%281947-1966%29">پائولو روسی</a> (Paolo Rossi) دانشجوی معماری در درگیری‌های مقابل دانشکده‌ی ادبیات و فلسفه دانشگاه لا ساپینزا رم (La Sapienza) توسط نئوفاشیست‌ها به قتل رسید. دانشجوی جوان نوزده ساله هنگام پخش اعلامیه از ارتفاع پنج متری از روی پله‌ها به پایین پرتاب می‌شود و می‌میرد. مرگ پائولو روسی منجر به وقوع زنجیره‌ای از خشونت‌ها و ناآرامی‌ها میان دانشجویان چپ و دست راستی‌ها شد.</p>

<p>سال بعد نیز چندین بار دانشکده‌های مختلف به اشغال دانشجویان در آمد. اما اوج ناآرامی‌ها، اعتصابات و اشغال‌ها در خود سال 68 به وقوع می‌پیوندد: ژانویه و فوریه با اشغال دانشگاه‌ها و دانشکده‌هایی در شهرهای مختلف آغاز می‌شود: از شمال تا جنوب و از تورین و میلان تا فلورانس و رم و ناپل.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Primi_cortei.jpg' /><br/>
<small><small>صحنه‌ای از تظاهرات دانشجویان ایتالیایی</small></small>


</p>

<p>اول ماه مارس در دانشکده‌ی معماری رم در واله جولیا (Valle Giulia) درگیری بزرگی به وقوع پیوست. شورش در واله جولیا برای بیرون راندن نیروهای پلیس نقطه عطفی بود در مبارزات و اعتراضات دانشجویان ایتالیایی در سال 68، نقطه عطفی که حتا هم اکنون نیز به عنوان نماد مشخصی از آن دوران به یادگار مانده است. هنوز بر سردر  ورودی دانشکده‌ی معماری در منطقه‌ی سرسبز  واله جولیا شعار دست‌نوشته‌ی دانشجویان که پلیس را از ورود به دانشگاه برحذر می‌دارد، به چشم می‌خورد. </p>

<p><object width="285" height="238"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/ZTn_fwb4ZGQ&amp;hl=en"></param><param name="wmode" value="transparent"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/ZTn_fwb4ZGQ&amp;hl=en" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" width="285" height="238"></embed></object></p>

<p>در جمعه‌ی آفتابی اول ماه مارس 68 و در درگیری بزرگ مقابل دانشکده‌ی معماری، دانشجویان قدرت آسیب زدن خود را نیز به رخ پلیس کشیدند. علاوه بر زخمی شدن تعداد زیادی از دانشجویان، ماموران پلیس نیز به شدت آسیب دیدند و تعدادی از سلاح‌های آنان به دست دانشجویان افتاد، امری که پیش از آن سابقه نداشت.<br />
 <br /><br />
مقاومت دانشجویان در برابر پلیس و ضربه زدن به آنان واکنش‌های متفاوتی را در پی داشت. در میان استقبال بسیاری، برخی نیز لب به انتقاد گشودند. پیر پائولو پازولینی، کارگردان، نویسنده و شاعر نامدار در مورد نبرد واله جولیا چنین <a href="http://www.corriere.it/speciali/pasolini/poesia.html">گفت</a>: «هنگامی که در واله جولیا شما با پلیس درگیر شدید، من با پلیس احساس هم‌دردی می‌کردم، چون آن ماموران، فرزند فقرا بودند و از حومه‌ها می‌آیند.»</p>

<p>او به همین مقدار نیز اکتفا نمی‌کند و شعری می‌نویسد که در آن عمل دانشجویان را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد و سپس در میزگردی که از طرف مجله‌ی اسپرسو در تاریخ شانزده ژوئن همان سال ترتیب داده شده بود شرکت کرده و خطاب به دانشجویان می‌گوید: «من زندگی‌ام را در تنفر از بورژوازی پیر اخلاق‌گرا گذراندم و اکنون باید از فرزندان آنان نیز متنفر باشم، هدف دانشجویان دیگر انقلاب نیست، بلکه جنگ دخلی است». او دانشجویان را به این متهم کرد که ابزاری در دست بورژوازی نوین هستند. واکنش پازولینی همچنان محل بحث‌ها و تفاسیر مختلف است.</p>

<p>اما هنوز روزهای داغی در پیش رو بود، روزهای همبستگی با دانشجویان فرانسوی، اشغال مجدد دانشکده‌ها، حمله به روزنامه‌ها و اعتراض و زد و خورد در فستیوال فیلم ونیز. </p>

<p><hr /></p>

<p>منابع مرتبط:<br /><p dir="ltr">Brambilla, Michele, Dieci anni di illusioni,Storia del sessantotto, Rizzoli, Milano 1994.<br /><a href="http://www.alleanzacattolica.org/idis_dpf/voci/s_sessantotto_italiano.htm">Peserico ,Enzo, Il Sessantotto italiano (1968-1977),  a cura dell'Istituto per la Dottrina e l'Informazione Sociale.</a><br /><a href="http://it.wikipedia.org/wiki/Paolo_Rossi_%281947-1966%29">Uccisione di Paolo Rossi." Wikipedia, L'enciclopedia libera. 13 feb 2008</a><br /><a href="http://www.corriere.it/speciali/pasolini/poesia.html">Pier Paolo Pasolini, <span class="caps">PCI </span>ai giovani</a><br /><a href="http://www.cinetecadibologna.it/sitopasolini/saggistica_tavolarotondaEspresso.htm">La tavola rotonda organizzata dall’”Espresso”, il 16 giugno 1968 sulla poesia di Pier Paolo Pasolini ll Pci ai giovani </a></p></p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/05/post_217.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/05/post_217.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>


<pubDate>Sun, 11 May 2008 19:20:48 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>"جنبش چپ در ایران هیچ شباهتی به چپ اروپا یا آمریکای لاتین نداشت"</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>پنجشنبه شب اول گفت‌وگو با ویدا حاجبی را شنیدید، از شاهدان و شرکت‌کنندگان در جنبش ماه می سال ۶۸. او در توضیح مشاهدات خود از این جنبش در فرانسه به ما گفت که از جمله ناظر آن بوده است که جنبش کارگری فرانسه در پیوند با جنبش دانشجویی فعال بود، در حالی که حزب کمونیست فرانسه و سندیکاهای بزرگ کارگری از این جنبش حمایت نمی‌کردند. کارگران به این وضع معترض بودند، تا جایی که:</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080506_Malihe_Vida_Hajeb_part_2.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>نه حزب کمونیست در این تظاهرات شرکت کرد و نه «C.J.T» که سندیکای کارگری بود. حالا من دقیقا نمی‌توانم بگویم که دلایل دقیق‌اش چه هست. ولی یکی از دلایلی که گفته می‌شود، این است که اصلا از آن جنبش می‌ترسیدند. خودشان رهبری جنبش را نداشتند، از دستشان درآمده بود و نمی‌توانستند کنترلش را داشته باشند و نمی‌دانستند عواقب آن به کجا می‌کشد. و بخصوص که گرایش‌های مائويیست قوی شده بودند در این جنبش. </p>

<p>من توی خیابانهای فرانسه می‌دیدم که کارگرها آن‌موقع «اومانیته»، روزنامه‌ی معروف فرانسه را که خیلی هم محبوبیت داشت، توی خیابان پاره‌ می‌کردند. چون ارگان حزب کمونیست بود و خود کارگرهایی که شرکت کرده بودند توی این تظاهرات، در اعتراض به عدم حمایت حزب، این‌ها را پاره می‌کردند. این جنبش‌های دانشجویی و کارگری توی فرانسه ورای تشکل‌های سیاسی حرکت می‌کردند. یک گروه‌های کوچک مائوییستی بوجود آمده بود که خیلی هم فعال بودند، ولی اینها اصلا قدرت سازماندهی یک چنین جنبشی را نداشتند. این جنبش یک جنبش خیلی خودبه‌خودی بود از دانشجویان و کارگرها! توی فرانسه کارگرها با دانشجویان با هم شروع کردند این مبارزات را. در آلمان این اتفاق نیفتاد و جنبش بیشتر در سطح دانشجویی باقی ماند. توی ایتالیا هم همینجور بود که کارگرها به آن پیوستند. </p>

<p><strong>خانم حاجبی، به ایران برمی‌گردیم و از سفر شما به ایران شروع بکنیم. شما اواخر دهه‌ی شصت به ایران رفتید، ۱۳۴۹ شمسی. چرا به ایران رفتید، با چه اندیشه‌ای؟</strong></p>

<p>من تحت تاثیر کوبا بودم. من از کوبا بازمی‌گشتم. در آن سال‌ها جنبش‌های چریکی در افریقا و آسیا و آمریکای لاتین شکل گرفته بود، با الگوی کوبا. و بعد از این جریان ۶۸ بود که آنجا خیلی قوی شد. و بعد من در کنفرانس سه قاره که در کوبا تشکیل شده بود، شرکت داشتم که تحت تاثیر آن فضا و الگوی کوبا و تمام این جنبش‌های چریکی که آنجا حضور داشتند رهبران و سران‌شان.</p>

<p><strong>ممکن است از بعضی از این جنبش‌ها و رهبرانشان اسم ببرید؟</strong></p>

<p>«امیر کان کبرل» مال یکی از کشورهای آفریقایی، اگر اشتباه نکنم گینه بیسائو بود، که بسیار در آن دوران معروف بود و نقش بسیار مهمی داشت که او هم بعدها در مبارزاتش کشته شد. «دوگلاس براوو» از ونزوئلا بود که آنها هم یک گروه چریکی تشکیل داده بودند، برادر«پکف» بود، پکف معروفی که در ونزوئلا بود. «ریکاردو» مال گواتمالا که سی سال مبارزه‌ی چریکی را در گواتمالا پیش بردند و کسی بود که مذاکرات با رژیم گواتمالا را پیش برد و بعد خودشان را خلع سلاح کردند و با رژیم کنار آمدند. به امتیازاتی دست یافتند و سازش‌هایی کردند. او از شخصیت‌های مهم آن دوران بود.«رژیس دبره» بود که خب البته خودش مبارزه‌ی چریکی نمی‌کرد، ولی همانجا بود که «انقلاب در انقلاب» را نوشت.</p>

<p><strong>پس شما چه گوارا را آنجا ندیدید. در کجا شما چه گوارا را ملاقات کردید؟</strong></p>

<p>«چه گوارا» آنجا؟ نه.. من چه گوارا را در کنفرانس آسیا­ آفریقا در الجزایر دیدم که بن بلا دعوت کرده بود، چون بن بلا در آن‌زمان خودش را سوسیالیست می‌دانست و در واقع یک کانون دومی بود مثل کوبا که به جریان‌های چریکی جهان سوم بسیار کمک می‌کرد. چه گوارا از هنگ کنگ آمد آنجا و همان سخنرانی بسیار جالبش را کرد که همسر من سخنرانی‌اش را به فرانسه ترجمه کرد. همسر من رژیس دبره را به او معرفی کرد. چه گوارا سخنرانی بسیار جالبی کرد علیه تمام اردوگاه سوسیالیسم که به کشورهای جهان سوم و بخصوص کشورهای سوسیالیستی جهان سوم و کوبا کمک نمی‌کنند. پیشنهادش این بود که یک اتحادیه کشورهای جهان سوم درست بشود. بحث بسیار جالبی کرد آنجا و بعد از آنجا هم رفت به کوبا و از کوبا هم بعدا دیگر اصلا مخفی شد و از آنجا هم رفت به بولیوی.</p>

<p><strong>برگردیم به این که شما چرا به ایران رفتید خانم حاجبی؟</strong></p>

<p>من هم طرفدار مبارزه‌ی چریکی بودم و وقتی به ایران رفتم، فکر می‌کردم که فقط باید وارد عمل چریکی شد. ولی من در ایران هیچ گونه فعالیتی نداشتم.</p>

<p><strong>اما شما دستگیر شدید، چرا؟</strong></p>

<p>برای این که از روزی که وارد ایران شدم، تحت تعقیب ساواک بودم. بنابراین هیچ دست از پا خطا نمی‌کردم و خیلی تعجب کردم وقتی من را دستگیر کردند. چون واقعا هیچ کاری نکرده بودم توی ایران.</p>

<p><strong>شما چه مدت قبل از دستگیری در ایران زندگی کردید و توی آن مدت چه کار می‌کردید؟</strong></p>

<p>من در واقع سه سال قبل از دستگیری در ایران زندگی می‌کردم. یعنی از سال ۴۹ تا ۵۱. من «موسسه‌ی علوم تحقیقات اجتماعی»  در بخش روستایی کارهای پژوهشی می‌کردم، سفرهایی به روستاها داشتم و کارهای پژوهشی می‌کردم. در عین‌حال همواره هم زیر نظر ساواک بودم و این را هم اینجا بگویم که خیلی جالب است که آن موقع حتا به روستاهای ایران هم نمی‌شد راحت رفت. باید حتما ساواک اجازه می‌داد، وگرنه نمی‌گذاشتند.</p>

<p><strong>ولی شما تحت این پوشش می‌رفتید؟</strong></p>

<p>بله، تحت این پوشش می‌رفتم که اجازه را ساواک می‌داد و سفر می‌کردیم و کارهای پژوهشی می‌کردیم.</p>

<p><strong>شما این پژوهش‌ها را در اختیار گروههای سیاسی هم می‌گذاشتید؟</strong></p>

<p>ما کتاب‌های مختلفی درآوردیم، که البته اینها همه زیر نظر ساواک بود و انتشار بیرونی پیدا نمی‌کرد. ولی خب از طرف موسسه منتشر می‌شد و برای دانشگاه بود. ولی خب یکی دوتا ازاین کتاب‌ها به خارج درز کرد، آن موقع که من در زندان بودم و تا آنجایی که شنیدم در اینجا گویا به طور گسترده‌ای چاپ و پخش شده بود، راجع به شرکت‌های زراعی و مسایل روستایی در ایران که ما روی آنها کار کرده بودیم.‌</p>

<p><strong>برگردیم به همان سوال، در حالی که شما ظاهرا کار سیاسی نمی‌کردید، چطور شد که دستگیر شدید؟</strong></p>

<p>گویا که سازمان سیا از من یک گزارش داده بود به ساواک که این را تهرانی در آن دادگاهی که توی جمهوری اسلامی برایش تشکیل شد، آنجا این را بیان کرد که همکاری‌های ساواک با سازمان سیا و از جمله من را مثال زده بود که گزارش داده بود سازمان سیا که من رفتم کوبا. من نمی‌دانستم که سازمان سیا می‌داند، ولی خب رفتم ایران تحت تعقیب بودم و در نتیجه هیچ کاری نکردم، تا وقتی که افتادم به زندان.</p>

<p><strong>شما تا کی در زندان بودید؟</strong></p>

<p>من تا انقلاب زندان بودم. و دیگر وقتی فضای انقلابی و آزادی زندانیان پیش آمد، تقریبا دو سه ماه به پایان محکومیت‌ام مانده بود، جزو گروهی بودم که آزاد شدم در آن موقع. مثل این که گروه دومی بود که آزاد می‌کردند.</p>

<p><strong>خانم حاجبی شما هم از کسانی بودید که بعدها مبارزه‌ی مسلحانه را رد کردید. این اتفاق در زندان افتاد یا بیرون از زندان؟</strong></p>

<p>زندان! در زندان هم تا دو سه سال اول از مشی چریکی دفاع می‌کردم، ولی سال‌های بعد که دیگر شکست این جنبش در ایران خیلی بارز شده بود، گرایش بیژن جزنی برایم مطرح بود و فهمیدم جنبش چریکی به نتیجه نمی‌رسد. بنابراین با گرایش بیژن جزنی حرکت می‌کردم که بعد هم با سازمان فداییان و بعد هم که دیگر مخالف شدم بطور جدی با سازمان فداییان، با خطی که داشت. و بعد فعال شدم برای تشکیل دادن جناحی به اسم جناح چپ.</p>

<p><strong>خانم حاجبی بعنوان یک فعال چپ که فضای چپ سیاسی را در اروپا می‌شناخت و در آمریکای لاتین، شما در ایران با چی مواجه شدید؟ چقدر آن چپی که شما در ایران دیدید، شباهت داشت به چپ اروپا یا آمریکای لاتین، چقدر تفاوت داشت؟</strong></p>

<p>ببینید، من فضای چپ را در ایران در واقع در زندان شناختم. دو موضوع به نظرم اینجا مهم است. یکی این که خب چپ ایران ویژگی‌های خودش را دارد، گرچه یک‌جوری در چپ جهانی بود، ولی بهرحال تحت تاثیر فرهنگ خاص جامعه ایران هم بود. مثلا این جریان‌های چریکی و گرایش‌ها و طرز فکر چریکی که من در زندان شناختم، هیچ‌گونه شباهتی با آنچه که در آمریکای لاتین شناخته بودم نداشت. یعنی بسیار بسته‌تر و بسیار جریانهای اخلاقی در آنها قوی بود که من توی زندان این را می‌دیدم؛ و بسیار می‌توانم بگویم که تحت تاثیر جریان‌های مذهبی بودند. چنانچه جنبش چریکی ایران با مجاهدین تقریبا تفاوت فکری چندانی نداشت و از جریانهای مذهبی هم به نوعی حمایت می‌کرد. </p>

<p>یعنی فقط مخالفت با شاه برایش مطرح بود و خودش هم دچار تابوها و قید و بندهای بسیار شدیدی بود که این را در آمریکایی لاتین من ندیدم و آنچه مربوط به اروپا می‌شود که اصلا شباهتی نداشت به مبارزات اروپا. چون اروپا یک چپی بود که تاریخی طولانی پشت سر داشت و یک چپی بود که جامعه‌اش را می‌شناخت و با جامعه حرکت می‌کرد و علنی حرکت می‌کرد. قانونی بودند اینها؛ خیلی متفاوت بود با آن شکل مخفی مبارزه و اصلا هیچ نمی‌شود مقایسه کرد اینها را باهم. آن شکل مخفی داشت و خیلی بسته و به طور کلی متفاوت از آنچه در اروپا بود. ولی همان شکل مخفی و بسته‌اش هم، بسیار متفاوت بود با آنچه در آمریکای لاتین من دیدم. بسیار بسته‌تر و دگم‌تر از آن.</p>

<p><strong>ولی در آمریکای لاتین هم جنبش مخفی بود!</strong></p>

<p>بله، بله. ولی فضای فرهنگی آمریکای لاتین با فضای فرهنگی مذهبی ما بسیار متفاوت بود. بنابراین خیلی بازتر بودند و این اخلاقیات و قید و بندهایی که توی جنبش ایران بود که از طرز لباس، از طرز زندگی و از طرز خوراک، اصلا وجود نداشت آنجا.</p>

<p><strong>خانم حاجبی می‌دانید که در اروپا بخصوص کشورهایی که جنبش ماه مه آنها را فراگرفت، این سوال خیلی مطرح است و موافق و مخالفینی دارد که آیا جنبش ماه مه ۶۸ در مجموع حرکتی به سود دموکراسی بود یا خیر. شما در این مورد چه نظری دارید؟</strong></p>

<p>بله، اینجا هم «سارکوزی»، رییس جمهور فرانسه، جزو برنامه‌های سیاسی‌اش این بود که: لغو فضای دوران ۶۸. ولی من فکر می‌کنم دستاوردهای بسیاری داشت این جنبش سال ۶۸ در اروپا، ضد اتوریته بود و خیلی تابوهای انحصاری را شکست.</p>

<p><strong>اگر بخواهیم مشخص کنیم، در چه زمینه‌هایی؟</strong></p>

<p>جنبش فمینیستی زنان از آن دوره بود که بسیار گسترده شد. مثلا خواست برابری، خواست شرکت در سرنوشت خود. دستاوردهای بسیار جالبی داشت و از جمله برای زنان. می‌دانید که مثلاً قبلا سقط جنین اصلا وجود نداشت در اروپا و البته یکی دو سال بعد از آن جنبش این قانون در فرانسه اجرا شد. ولی بهرحال تحت تاثیر آن جنبش بود. بسیاری از قید و بندهای سنتی شکسته شد در اروپا و بسیار فضای سیاسی بالایی بوجود آورد. مخالفت «سارکوزی» رئیس جمهور فرانسه، با جنبش ۶۸ برای این است که آن جنبش ضد اتوریته بود و سارکوزی دارد خرد خٌرد دستاوردهای آن جنبش را پس می‌گیرد.</p>

<p><a href="http://radiozamaaneh.com/special/2008/05/post_532.html">قسمت نخست گفتگو با ویدا حاجبی</a></p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/05/post_534.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/05/post_534.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>


<pubDate>Sat, 10 May 2008 19:12:33 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title> اسرائیل از روزنه‌ی عدسی دیوید روبینگر</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>تاریخ اسرائیل و رویدادها و تحولات آن و نیز چالش‌ها و افت و خیزهایش در مناسبات با همسایگان معمولاً در رسانه‌های ایران یک جانبه و صرفاً از منظر بیرونی نگریسته می‌شوند. تصویری کلیشه‌ای که از جامعه‌ی اسرائیل در این رسانه‌ها بازتاب پیدا می‌کند، تصویری یک دست از یک جماعت خبیث «صهیونیست» است که هیچ تفاوت فکری و دیدگاهی میان آنها نیست و گویا همه‌ی آنها «دشمن اسلام و فلسطینی‌ها» هستند. </p>

<p>جامعه‌ی اسرائیل اما بسان همه‌ی جوامع دیگر جامعه‌ای است نامتجانس و دارای شهروندانی با افکار، ایده‌ها و عقیده‌های گوناگون. شصتمین سالگرد بنیانگذاری این کشور که در ماه جاری (ماه مه ۲۰۰۸) جشن‌های آن برگزار می‌شود، مناسبتی است برای رسانه‌های مختلف جهان که با نظرداشت همین تنوع فکری و دیدگاهی در جامعه‌ی اسرائیل، چهره‌ها و شخصیت‌های مختلف این کشور در عرصه‌های فرهنگی، علمی، سیاسی و اجتماعی را به گفتگو بگیرند و از درک و دیدگاه‌های آنها در باره‌ی ترازنامه‌ی کشورشان، خطاها و دستاوردهای آن و بیم‌ و امیدهای مربوط به آینده‌اش بپرسند. </p>

<p>دیوید روبینگر  (David Rubinger)، در کنار پاول گلدمن فقید، معروف‌ترین عکاس - روزنامه‌نگار اسرائیل است. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Rubinger-mid.jpg' /><br/>
<small><small>روبینگر در میانسالی</small></small>


</p>

<p>عکس‌های روبینگر روایتی گویا هستند از چالش‌ها‌ و فراز و فرودهای تاریخ این کشور. او هم بنیانگذاری اسرائیل و جنگ‌های این کشور با اعراب در سال‌های ۱۹۴۸ و ۴۹ را با کمک دوربین خود ثبت کرده و هم جنگ ۶ روزه ۱۹۶۷ را.</p>

<p>عکس‌های روبینگر از صحنه‌ی انعقاد صلح میان مناخم بگین و انور السادات جز معروف‌ترین عکس‌های این رویدادند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/sadat_begin.jpg' /><br/>
<small><small>انورالسادات و مناخم بگین در حاشیه‌ی انعقاد قرارداد صلح میان اسرائیل و مصر در تل‌آویو</small></small>


</p>

<p>در جنگ اسرائیل علیه لبنان درسال ۱۹۸۲ و در دو انتقاضه‌‌ی فلسطینی‌ها در ۱۹۸۷ و ۲۰۰۰ نیز روبینگر با دوربین خود حی و حاضر بوده است.</p>

<p>به این ترتیب عکس‌های روبینگر روایتی گویا هستند از موج پایان‌ناپذیر خشونت در خاورمیانه و رنج و دردی که فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها‌، از این قهر و خشونت متحمل شده‌اند.</p>

<p>دیوید روبینگر، سال ۱۹۲۴ در وین زاده شده است. او با الحاق اتریش به آلمان نازی مجبور به ترک این کشور می‌شود و در سال‌های پایانی دهه‌ی سی به سرزمین کنونی اسرائیل مهاجرت می‌کند. آنجا به عضویت یک گروه متشکل از جوانان صهیونیست درمی‌آید و با پیوستن به ارتش انگلستان به جنگ علیه آلمان نازی می‌رود. سال ۱۹۴۵ روبینگر اولین دوربین خود را در آلمان می‌خرد و سه سال بعد رسماً به عکاسی برای مطبوعات رو می‌آورد. </p>

<p>روبینگر سال ۱۹۹۷ به پاس تلاشهایش برای ثبت زیر و بم تاریخ اسرائیل در قالب عکس‌ها، بالاترین جایزه‌ی این کشور را دریافت کرده است. دو  سال بعد او آرشیو عکس‌هایش که نزدیک به نیم میلیون عکس را شامل می‌شود تمام و کمال در اختیار روزنامه‌ی یدیعوت آهارنوت گذاشت. اخیراً نیز کتاب فتوبیوگرافی او با نام «اسرائیل از روزنه‌ی عدسی من» در نیویورک منتشر شده که بازتابی گسترده در مطبوعات آمریکا داشته است.</p>

<p>روزنامه‌ی آلمانی نویس دویچلند، اندکی پیش از شروع جشن‌های شصت‌ سالگی اسرائیل، یعنی در شماره‌ی ۱۶ آوریل ۲۰۰۸ خود، مصاحبه‌ای دارد با دیوید روبینگر که در آن، وی در باره‌ی بازتاب مسائل مختلف تاریخ اسرائیل در عکس‌هایش، دلایل تداوم خشونت میان این کشور  و  فلسطینی‌ها و آینده‌ی مناسبات دو ملت پرسیده است.</p>

<p>ترجمه‌ی این مصاحبه را در زیر می‌خوانید: </p>

<p><strong>نویس دویچلند: شما از جنگ ۶ روزه‌ی سال ۱۹۶۷ عکسی گرفته‌اید که در آن سه سرباز از  تیپ ۵۵ چتربازان ارتش اسراَئیل خود را به دیوار ندبه رسانده و با چشمانی شگفت‌زده به آن نگاه می‌کنند. این عکس  شهرتی جهانی پیدا کرده و به شناسه‌ی شما بدل شده است. هنگام گرفتن آن چه درک و احساسی داشتید؟</strong></p>

<p>دیوید روبینگر: من همراه با هنگ ژنرال تالس در الاریش بودم. در روز سوم جنگ شایع شد که در اورشلیم زدوخورد شروع شده.  به هر ترتیبی بود خودم را در یک هلی‌کوپتر ارتش انداختم که مجروحان جنگ را به بر شوا حمل می‌کرد. از آنجا خودم را با ماشین به اورشلیم رساندم. قبل از هر چیز می‌خواستم مطمئن بشوم که خانواده‌ام سلامت‌اند و آسیبی به آنها وارد نشده. بعداً با پای پیاده روانه‌ی بخش قدیمی شهر شدم. وقتی به دیوار ندبه رسیدم ۱۵ دقیقه‌ای از پیاده‌شدن چتربازهای اسرائیل و تصرف این قسمت از شهر به دست آنها می‌گذشت. برای این که عکس جاندار و گویایی از صحنه بگیرم، روی زمین دراز شدم و دوربین را رو به آسمان گرفتم. وقتی که داشتم دکمه دوربین را فشار می‌دادم، از هیجان سروصدایم به هوا بلند بود.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/3soldiers_wall.jpg' /><br/>
<small><small>عکس معروف سه سرباز در پای دیوار ندبه</small></small>


</p>

<p>لحظه‌ی بسیار پر شور و هیجانی بود. بسیاری از اسرائیلی‌ها از سر شوق و  شعف به گریه افتاده بودند. نباید فراموش کرد که ما در هفته‌های قبل از آغاز جنگ در ترس و وحشت به سر می‌بردیم. وقتی که ناگهان برنده جنگ شدیم به کسی می‌مانستیم که تا چند دقیقه پیش به خاطر جرمی ولو کوچک پای چوبه‌ی دار ایستاده بود، ولی در لحظات آخر نه تنها بخشیده شد، بلکه تاج شاهی بر سرش گذاشتند. پیروزی‌ چنان معجزه‌آسا بود که بسیاری از یهودیان مومن باورشان شده بود که کار فقط کار خدا است و تنها باید معجزه الهی به حسابش آورد.</p>

<p><strong>و امروز؟</strong></p>

<p>بعداً وضعیت متناقضی ایجاد شد: پیروزی‌یی که  برای یهودیان اسرائیل مثل رهایی از مرگ و نیستی بود، به نکبت و بدبختی دهشتناکی بدل شد. تنها کسی که آن زمان به این موضوع آگاه بود، بن‌گوریون بود.  او گفت: «باید از مناطق اشغالی خارج بشویم، وگرنه نفس ما را خواهد گرفت.»  اگر بن‌گوریون بعد از ۱۹۶۷ نخست‌وزیر اسرائیل می‌بود اجازه نمی‌داد که در مناطق اشغالی شهرک‌سازی شود.</p>

<p><strong>عکس شما از سه سرباز اسرائیلی  در پای دیوار ندبه به نماد جنگ شش روزه بدل شده است.</strong></p>

<p>درست است. گرچه یکی از سربازها به رغم خشم و غضب خاخام‌ها کلاه‌خود خود را  برداشته و با سر برهنه  در پای دیوار ایستاده است، ولی در مجموع، عکس برای بسیاری از اسرائیلی‌ها از خود دعا و نیایش در پای دیوار ندبه هم عزیزتر  و مقدس‌تر است. من زمانی به جایگاه تقدس‌گونه‌ی این عکس در ذهنیت جمعی اسرائیلی‌ها پی بردم که در چندین جلسه‌ی دادگاه حاضر شدم تا نگذارم که از عکس سوءاستفاده‌های ایدئولوژیک شود و حقوق معنوی آن از دستم برود. به ویژه که گروه‌های راست‌گرای افراطی‌یی مانند حزب مولدت آن را به صورت یک تیزر بزرگی  انتخاباتی درآورده بودند. دادگاه اما شکایت من را وارد ندانست. استدلال دیوان عالی اسرائیل این بود: عکس تو یک «گنجینه‌ی ملی» اسرائیل است و دیگر تنها به تو تعلق ندارد.</p>

<p><strong>و این عکس برای خود شما چه معنا و اهمیتی دارد؟</strong></p>

<p>من هم مثل چپ‌ها و لیبرال‌های اسرائیل به آن صرفاً به عنوان یک عکس نگاه می‌کنم. ضمن این که این عکس جز بهترین کارهای من نیست، چرا که ترکیب عناصر مختلف در آن زیاد خوب نیست.</p>

<p><strong>دیوید بن‌گوریون، گولدا مایر، برونو کرایسکی، هنری کیسینجر و بسیاری دیگر با علاقه‌ اجازه‌ داده‌اند که شما از آنها عکس بگیرید، عکس‌هایی که قسماً در پشت صحنه‌ سیاست بین‌المللی برداشته شده‌اند. آریل شارون زمانی گفته بود: « من به روبینگر اعتماد دارم، هر چند که می‌دانم  او به لحاظ سیاسی مخالف من است.» دلیل موفقیت شما چیست؟</strong></p>

<p>اول احترام من به کاری که می‌کنم و جدی‌گرفتن آن و دوم احترام به انسان‌ها. در حال حاضر برای عکاس‌شدن لازم نیست که انسان به لحاظ تکنیکی چیزهای زیادی یاد بگیرد. مجله‌هایی مانند تایم و لایف  اگر دستمزدی به من دادند نه برای شفافی عکس‌ها و دقت عدسی  دوربین من، بلکه به خاطر نگاهی بود که من به سوژه می‌انداختم و رابطه‌ای که با آن برقرار می‌کردم.</p>

<p><strong>در چه لحظاتی شما دوربین خودتان را خاموش می‌کردید و در گوشه‌ای می‌گذاشتید؟</strong></p>

<p>من هیچگاه عکسی نگرفته‌ام که ناقض حقوق شخصی افراد  و یا صرفاً در خدمت بالابردن قیمت کارم باشد. من رسالت خود را در این می‌بینم که  رویدادهای زمانه را ثبت کنم. آزادی مطبوعات و دموکراسی معنایش این نیست که انسان‌ها برای مثال بدانند نخست‌وزیرشان در حالت برهنه  از پشت چه شکل و قواره‌ای دارد. در همین راستا اگر اهود المرت (نخست‌وزیر اسرائیل) به هنگام خوردن اسپاگتی، رشته‌های ماکارونی از دهانش آویزان شده باشند برای من اصلاً مناسبتی نیست که عکسی از او بگیرم. چنین کاری با روزنامه‌نگاری ربطی ندارد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/olmert_dishes.jpg' /><br/>
<small><small>اهود المرت در آشپزخانه و به هنگام ظرفشویی</small></small>


</p>

<p><strong>شما به هنگام عکاسی نگاه تیزبینانه و توام با احساسی به سوژه خود دارید. آیا در به تصویرکشیدن رویدادها و روندها  خط سرخی هم برای شما وجود دارد؟</strong></p>

<p>من روی چهره مادری که برای فرزند از پا افتاده خود در صحنه جنگ گریه می‌کند دوربین خودم را زوم نمی‌کنم. ولی زمانی که رنج خود یک روایت گویا از رویداد است باید یک عکاس- روزنامه‌نگار چنین کاری را بکند. یک روز، به هنگام تدفین یک افسر سوئدی سازمان ملل که با تیر افراد ناشناس از پا درآمده بود من قصد عکسبرداری داشتم. بیوه این افسر به من حمله‌ور شد و من هم بدون واکنش ایستادم و  مشت و سیلی او را بدون پاسخ متحمل شدم. در این لحظه که زن از تاثر و اندوه لبریز بود، من جز این نمی‌بایست واکنش دیگری از خودم نشان می‌دادم.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/romanian_immigrant.jpg' /><br/>
<small><small>مهاجران رومانیایی در راه اسرائیل</small></small>


</p>

<p><strong>برای بسیاری از رسانه‌های  کشور شما انتشار عکس‌های کسانی که در بمب‌گذاری انتحاری اسرائیلی‌ها کشته می‌شوند یک تابو است. استدلال این است که چنین کاری احساس اسرائیلی‌ها را به شدت جریحه‌دار می‌کند و می‌تواند در خدمت هدف بمب‌گذاران، یعنی اشاعه‌ی ترس و دهشت در میان مردم اسرائیل قرار بگیرد. آیا شما با این استدلال موافقید؟</strong></p>

<p> من عکاس- روزنامه‌نگار هستم و نه مبلغ سیاسی. وظیفه‌ی یک روزنامه‌نگار این است که واقعیت را تا آنجا که به ذهنیت دمکراتیک جامعه سود می‌رساند بازتاب دهد. این که این کار تا چه حد به ضرر یا به سود  مبانی و مبادی اخلاقی است وظیفه‌ای است که به من مربوط نمی‌شود.‌ ضمن این که به نظر من خود واقعیت بهترین تبلیغ است.</p>

<p><strong>آیا در زندگی حرفه‌ای شما لحظاتی هم بوده‌اند که شما از تاثر  توان فشردن دکمه‌ی دوربین را نداشته باشید؟</strong></p>

<p>نه. صحنه‌های بدی بوده‌اند که من با تصاویر غیرشفاف و از زاویه‌ای غیردلخواه از آنها عکس گرفته‌ام، اما هیچگاه به هنگام فشاردادن دکمه دوربین از تاثر دچار تردید و ناتوانی نشده‌ام.</p>

<p><strong>شما از کاغذی  عکسی گرفتید که روز ۴ نوامبر ۱۹۹۵ به هنگام ترور اسحاق رابین توسط یک جوان یهودی افراطی  در دست وی بود و به خون آغشته شد. روی این کاغذ سرود صلح نوشته شده بود و اسحاق رابین به هنگام ترور مشغول خواندن از روی آن در همراهی با جمع بزرگی از تظاهرکنندگان بود.</strong></p>

<p>با کمال تاسف باید بگویم که این قاتل لعنتی بیش از هر کس دیگری بر سرنوشت اسرائیل تاثیر گذاشته است.</p>

<p><strong>امسال اسرائیل ۶۰ ساله می‌شود. آیا ما به زودی شاهد یک قراداد صلح میان کشور شما با فلسطینی‌ها خواهیم بود؟</strong></p>

<p> نه، فقط راه‌حل‌های مقطعی و اضطراری وجود دارند. به لحاظ اخلاقی ما روز به روز بیشتر ضعیف می‌شویم. جنگ به بخش لاینفکی از زندگی اسرائیلی‌ها بدل شده. اگر همین الان به ناگهان صلح برقرار شود، یک سوم جمعیت اسرائیل فردا صبح دیگر دلیل و انگیزه‌ای برای بیدارشدن نخواهد داشت.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Rubinger-old.jpg' /><br/>
<small><small>روبینگر در پیری</small></small>


</p>

<p><strong>از این حرف شما می‌توان این گونه استنباط کرد که جنگ به هویت دوم اسرائیلی‌ها بدل شده.</strong></p>

<p>من نمی‌خواهم بگویم که دولت و ارتش در وجه عمده خواهان تداوم وضعیت جنگی هستند، ولی در ناخودآگاه جمعی اسرائیلی‌ها چنین گرایشی عمل می‌کند. ۶۰ سال جنگ و درگیری متاسفانه تاثیرات زیادی بر فکر و احساس مردم اسرائیل بر جای گذاشته است.</p>

<p><strong>و در مورد فلسطینی‌ها چه می‌توان گفت؟</strong></p>

<p>همانطور که در میان ما ایگال امیر (جوان یهودی که اسحاق رابین را ترور کرد) موفق شد مهر و نشان خود را بر تحولات و سمتگیر‌ی‌های بعدی بزند، در میان فلسطینی‌ها نیز اسلام‌گرایان از چنین موقعیتی برخوردار شده‌اند. آنها باعث شده‌اند که کسانی مثل من به لحاظ منطق و استدلال‌ در دفاع از صلح، خلع سلاح بشویم و عملاً میدان به دست راست‌گرایان افراطی اسرائیل بیفتد. این‌ها حالا به فلسطینی‌ها می‌گویند: شارون نوار غزه را تحویل شما داد، و شما در برابر به ما چه دادید؟ موشک.</p>

<p>تا حالا البته کم و بیش به خیر گذشته، ولی خوب، اگر فرداروزی یکی از این موشک‌ها به وسط یک کودکستان بیفتد چه خواهد شد؟ فلسطینی‌ها فاقد شخصیتی مثل بن‌گوریون هستند که سلاح‌ها را از دست نیروهای حماس جمع کند. بسیاری از عرب‌ها  رابطه‌ و حس خود نسبت به واقعیات را از دست داده‌اند. برای آنها هنوز هم قابل هضم نیست که دیگر در نوک تحولات فرهنگی جهان قرار ندارند. عرب‌ها روزگاری عدد صفر را اختراع کردند، عددی که بدون آن،‌امروز کامپیوتر هم وجود نمی‌داشت. ولی عرب‌ها اینک به لحاظ فرهنگی و علمی و تکنولوژیک نقشی در جهان معاصر بازی نمی‌کنند. این عقده‌ی حقارت یکی از عوامل مهم کینه و نفرت آنها نسبت به جهان غرب است.</p>

<p><strong>ولی به جهان غرب نیز این انتقاد و اعتراض وارد است که تا کنون از ایجاد صلحی عادلانه میان اسرائیل و فلسطینی‌ها ناتوان بوده است.</strong></p>

<p>غرب به شمول اسرائیل متاسفانه هیچگاه نتوانسته است ذهنیت و خلق و خوی عرب‌ها را درک و از آن در مسیری مثبت استفاده کند. رهبری اسرائیل که از سال ۱۹۶۷ تقریباً تمام و کمال در دست ژنرال‌ها و فرماندهان ارتش بوده هرگز نخواسته درک کند که با فلسطینی‌ها از موضعی برابر به مذاکره بنشیند. بر عکس، همیشه به این ملت از بالا و با تحقیر و یا با تیر و تفنگ برخورد کرده  است. اسحاق رابین به این نقص اساسی در رهبری اسرائیل پی برده بود. از این رو وقتی که او به عرفات گفت « ما با هم جنگیدیم، تو پیروز شدی، حالا بیا تا به خونریزی پایان دهیم» عملاً عرفات را به نتیجه‌بخشی مذاکره متقاعد کرد، کاری که با هزارتا بمب هم امکانش نبود. </p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/05/post_537.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/05/post_537.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>


<pubDate>Sat, 10 May 2008 18:36:37 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>مخرج مشترک خاتمی و شریعتمداری</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>هفته‌گذشته و در تحولی کم‌سابقه محمد خاتمی رییس‌جمهوری پیشین و حسین شریعتمداری سردبیر روزنامه محافظه‌کار کیهان در اظهاراتی که ناشی از نگرانی آن‌ها بود به مسئولان و دست‌اندرکاران حفظ و ترویج اندیشه‌های آیت‌الله خمینی هشدار دادند که در برابر «تحریف‌های» صورت گرفته در اندیشه‌ها و افکار بنیانگذار جمهوری اسلامی سکوت خود را بشکنند.</p>

<p>جای تردید نیست آن‌چه‌که محمد خاتمی از اندیشه‌های آقای خمینی برداشت می‌کند با آن‌چه‌که حسین شریعتمداری نگران تحریف آن است، تفاوت شگرفی دارد.</p>

<p>پرداختن به دیدگاه و برداشت‌های هریک از نمایندگان جریان معتدل و رادیکال در جمهوری اسلامی از اندیشه‌های آقای خمینی، بحث اصلی این نوشتار نیست. آن‌چه‌که بر اهمیت رفتار مشابه و سرشار از نگرانی خاتمی وشریعتمداری افزوده است، نگاه قدسی و لایتغییر به اندیشه‌های مردی است که روزگاری پیش از این، انقلابی را رهبری و نظامی را بنیان نهاده است.</p>

<p>با در نظر گرفتن تمام اختلاف دیدگاه‌های این دو نفر در نظام فکری و اندیشگی، باید این واقعیت را پذیرفت که هر دوی اینان در تصلبی ناشی از استیلای سنت و مذهب، نگران دوری از اندیشه‌های یک روحانی سیاست‌پیشه هستند. اگر حسین شریعتمداری با انگیزه‌ای آمیخته با ایدئولوژی و سیاست، فریاد انحراف از اندیشه‌های بنیان‌گذار جمهوری اسلامی را سرمی‌دهد، خاتمی در ساختاری فکری‌ آغشته با ایدوئولوژی و مرشدمحوری که خود را در کسوت روحانیون مبارز شارح اندیشه‌های آقای خمینی می‌داند نگران تحریف اندیشه‌های وی است.</p>

<p>فارغ از آن‌چه‌که خاتمی و شریعتمداری نگرانش هستند، باید پرسید که چرا در سنت فکری این دونفر و سایر وفاداران به آرمان‌های انقلاب اسلامی، اجتهاد در اندیشه‌های بنیان‌گذار انقلاب تقریبا ناممکن است؟</p>

<p>هرچند باید اشاره کرد که پس از مرگ وی، آیت‌الله خامنه‌ای و جمهوری اسلامی به اقتضائاتی از بسیاری از آرمان‌های وی چشم پوشی کرده‌‌اند.</p>

<p>آن‌چه‌که امروز از زبان آقای شریعتمداری و خاتمی شنیده می‌شود در واقع ترسیم هاله‌ای از قدسیت بر گفتار، رفتار و اندیشه‌های فردی است که نقد و انکار آن می‌تواند منجر به تکفیر و خروج از دایره دوست‌داران انقلاب تفسیر شود.</p>

<p>بستن باب نقد و فکرورزی در اموری که مذهب و سیاست در ایران مجوز ورود به آن را جایز نمی‌شمارند، دقیقا نتیجه همین رفتار است که پیش از این بارها در سخنان وفاداران جمهوری اسلامی دیده شده و می‌شود. </p>

<p>تجربه ۳۰ سال حاکمیت مطلق مذهب بر رفتار و کردار سیاست‌مداران و وفاداران به انقلاب اسلامی تقریبا همان نگرانی است که از زبان آقای خاتمی و شریعتمداری شنیده می‌شود.</p>

<p>این درست شعبه‌ای از اندیشه‌های مذهب تشیع است که خود را  ناجی بشریت می‌داند و در اندیشه صدور انقلاب است. رگه‌‌های بسیار شفاف و روشنی از این اندیشه را می‌توان در گفتار صریح محمود احمدی‌نژاد جست که با اعتقادی راسخ به‌دنبال اصلاح جامعه بشری است.</p>

<p>هرچند بین اندیشه‌های آقای خاتمی و آرمان‌های «جهانشمول»‌ آقای احمدی‌نژاد و شریعتمداری نمی‌توان قرابیتی (حداقل در نحوه اجرا و بیان) یافت، اما نباید از این نکته هم غافل بود که اگر آقای خاتمی خود را مقید به گفتار‌ها و اندیشه‌های آقای خمینی می‌داند، نباید در ابعادی از اندیشه‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی که هم اکنون از سوی رییس‌جمهوری ایران در حال ارائه به جهانیان است نگران باشد.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/05/post_622.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/05/post_622.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ایران</category>


<pubDate>Sat, 10 May 2008 18:10:59 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>بهار پراگ به روایت کوندرا -۱</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>در بهار ۲۰۰۸ هستیم و ۴۰ سال از بهار ۱۹۶۸ پراگ می‌گذرد. شاید چهلمین سالگرد واقعه، تفاوت چندانی با سی و نهمین یا سی و هشتمین آن نداشته باشد اما پر بیراه نخواهد بود اگر بگوییم انسان با حبس وقایع در قالب اعداد، می‌کوشد تا قصور فهم خود از جنبه‌های نامکشوف اتفاقات را جبران کند.</p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080506_Mojtaba_Poormohsen_Milan_Kundra_1.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>حتا نویسنده‌ی بزرگی چون میلان کوندرا نیز از این جادوی کلمات اجتناب نمی‌کند و در رمان «جهالت» اشاره می‌کند که «در این قرن، تاریخ چک‌ها به آرایش زیبایی آراسته است که مرهون سه بار تکرار عدد "‌بیست" است.»</p>

<p>آن‌چه در بهار پراگ اتفاق افتاد، کم و بیش در وقایع‌نگاری‌ها آمده، اما آثار میلان کوندرا، نویسنده‌ی اهل چک، از مهم‌ترین منابع تاریخ معاصر این کشورِ واقع در اروپای مرکزی است.</p>

<p>اگرچه کوندرا خود از جمله نویسندگانی است که اعتقادی به درک حقیقت‌محورانه از تاریخ ندارند، اما او با تصویر کردن ابعاد مختلف جامعه چک در قالب شخصیت‌های رمان، بهتر از هر مورخی، تاریخ‌نگار چک معاصر بوده است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/praguespring01.jpg' /><br/>
<small><small>بهار پراگ، با انتخاب الکساندر دوبچک به ریاستِ حزب کمونیست چک آغاز شد</small></small>


</p>

<p>زندگی میلان کوندرا با وقایع ۱۹۶۸پیوند خورده است. به بیست سال عقب‌تر باز می‌گردیم، زمانی که چک از سال ۱۹۴۸ تحت قیمومیت اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفت. اگرچه بسیاری از کشورهای اروپای شرقی پس از جنگ جهانی دوم به ناگزیر «حاکمیت محدود» شوروی را پذیرفتند، اما قدرت گرفتن کمونیست‌ها در کشور چک به خواست مردم این کشور و در نتیجه‌ی «قیامی مردمی» اتفاق افتاد.</p>

<p>یک سال پیش از این، کوندرای ۱۸ ساله به حزب کمونیست پیوسته بود. اما «حاکمیت محدود»، اصطلاحی که برژنف در توصیف حضور شوروی در کشورهای بلوک شرق به کار برده بود، به مرور نارضایتی‌های عمومی را گسترش داد و روشنفکرانی که دو دهه پیش کمونیسم را راه نجات خود از مسیر «شیطان» بزرگی به نام فاشیسم می‌دیدند، حال متوجه شیطان بزرگتری به نام کمونیسم شده بودند. </p>

<p>وضعیت بد اقتصادی مردم چک، در کنار خفقان شدید و پایمال شدن حق آزادی بیان، از مهم‌ترین عواملی بود که باعث شد در ژانویه‌ی سال ۱۹۶۸ الکساندر دوبچک به ریاست حزب کمونیست برگزیده شود.</p>

<p>او به خواست کسانی که به این سمت انتخابش کرده بودند، مجموعه‌ای از اصلاحات را در دستور کار قرار داد که بر اساس آن فضای سیاسی باز شد و روشنفکران منتقد توانستند نارضایتی خود را مطرح کنند. اما اصلاحات موسوم به «سوسیالیسم با چهره انسانی» برای اتحاد جماهیر شوروی قابل تحمل نبود.برژنف نمی‌توانست بپذیرد که چک، مستقل از سیاست‌های شوروی اداره شود.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/kundramilanp.jpg' /><br/>
<small><small>میلان کوندرا، نویسنده اهل چک</small></small>


</p>

<p>بهار پراگ پایان خوشی نداشت؛ در ۲۰ اگوست سال ۱۹۶۸، حدود نیم میلیون سرباز کشورهای عضو پیمان ورشو، همراه با پنج هزار تانک به رهبری اتحاد شوروی پراگ را اشغال کردند. دوبچک به مسکو رفت و خلع سلاح شده و در هیات یک نام به کشور بازگشت.</p>

<p>روزهای بهاری پراگ خیلی زود تبدیل به زمستان شد و پس از اشغال چک توسط روس‌ها، فضای سیاسی بسته‌تر از قبل شد. در همان روزهای سقوط پراگ بیش از۷۰ هزار نفر مجبور به ترک وطنشان شدند و تا چند سال بعد این تعداد به ۳۰۰ هزار نفر رسید.</p>

<p>کوندرا آن‌چه را که بر سر پراگ آمد، در قالب کلمات توصیف کرد. اگر مردم چک تا قبل از بهار پراگ، مشکل اقتصادی داشتند و یا از حق آزادی بیان برخوردار نبودند، پس از سال ۱۹۶۸، غرور ملی خود را نیز از دست رفته می‌دیدند.</p>

<p>کوندرا خدشه‌دار شدن غرور ملی مردم چک را در یک جمله نشان می‌دهد: «برژنف، چک را یکی از استانهای شوروی می‌دانست»</p>

<p>کوندرا نویسنده‌ای نیست که در قالب کلاسیک راوی اتفاقات باشد. او با تامل بر سر کلماتی خاص و ترسیم چالش آن کلمات، روایتی منحصر به فرد و عمیق از رخدادها ارایه می‌دهد که لزوماً از شیوه‌ی خطی حوادث تبعیت نمی‌کند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/praguespring02.jpg' /><br/>
<small><small>بهار پراگ با اشغال پراگ توسط تانک‌های روسی پایان یافت</small></small>


</p>

<p>یکی از کلمات مدنظر کوندرا «روشنفکر» است. اگر در ابتدایی‌ترین تعریف ممکن، روشنفکری به مثابه‌ی استقلال فردیت و خرد‌محوری باشد؛ کوندرا اضمحلال این واژه را تحت سلطه‌ی کمونیسم به تصویر می‌کشد.</p>

<p>در کتاب «خنده و فراموشی» ‌وقتی میراک روابط خصوصی‌اش با ژینا را به یاد می‌آورد، می‌بینیم که زن برای سرزنش میراک در روابط جنسی، از واژه‌ی «روشنفکر» استفاده می‌کند. کوندرا در نامه‌های گمشده می‌نویسد:</p>

<p>«زن در صندلی کنجی تکان تکان می‌خورد و دلتنگ، در خود فرورفته و به شکل حیرت‌آور پیر نشان می‌داد. وقتی از او پرسیده بود چرا اینقدر خود را کنار می‌کشد، زن جواب داده بود که عشق‌بازی‌شان او را راضی نکرده است. گفته بود که مرد مثل روشنفکرها با او رفتار کرده است.»<br />
از نظر او و بسیاری از مردم چک، «روشنفکر» واژه‌ای در حد دشنام است.</p>

<p>در رمان «شوخی»، لودویک، یکی از شخصیت‌های اصلی داستان باید در جلسه‌ی «انتقاد از خود» شرکت کند و به رفقای عالی‌رتبه‌ی حزب توضیح دهد که چرا در کارت تبریکی که به دوست دخترش داده، تلویحاً استالین را به سخره گرفته است.</p>

<p>در رمان «شوخی»، استحاله‌ی واژه‌ها و مفاهیمی نظیر «شوخی» و «انتقاد از خود» نشان‌دهنده‌ی سقوط هولناک جهان بینی مردم چک تحت تاثیر دیکتاتوری کمونیسم است.</p>

<p>در جامعه‌ای تحت تاثیر استبداد کمونیستی، فردیت باید به نفع «جمع» کنار برود. در حالیکه مقصود از جمع‌، منافع افرادی هستند که به نام کمونیسم حاکم هستند. در چنین فضایی شخصیت رمان «‌شوخی» با یک شوخی در چنان مخمصه‌ای می‌افتد که «شوخی»اش به فاجعه‌ای جدی تبدیل می‌شود که زندگی فردی‌اش را به مخاطره می‌اندازد.<br />
</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/pourmohsen/2008/05/post_120.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/pourmohsen/2008/05/post_120.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ادبیات</category>


<pubDate>Sat, 10 May 2008 16:29:33 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>هشدار پنج قدرت اتمی به ایران</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>پنج قدرت هسته‌ای جهان شامل آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا و فرانسه در بیانیه‌ای به‌طور مشترک به ایران درباره خطرات گسترش سلاح‌های هسته‌ای هشدار دادند. </p>

<p>به گزارش خبرگزاری فرانسه از ژنو، جان دانکن رئیس هیئت بریتانیایی در نشست مشترک دو هفته‌ای درباره معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای در ژنو در هنگام تحویل این بیانیه گفت: «گسترش سلاح‌های هسته‌ای، چشم اندازهای پیشرفت در زمینه دیگر اهداف معاهده منع گسترش سلاح‌های اتمی مانند خلع سلاح هسته‌ای را با خطر روبرو می‌کند.»</p>

<p>وی در عین حال افزود که خطرات گسترش سلاح‌های هسته‌ای همچنان عامل نگرانی جدی آنها به شمار می‌رود.</p>

<p>این بیانیه در پایان نشست دو هفته‌ای اعضای پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای در ژنو که به منظور هموار کردن راه برای کنفرانس بررسی مجدد پیمان منع گسترش تسلیحات اتمی که قرار است در سال ۲۰۱۰ در نیویورک برگزار شود، صادر شده است.</p>

<p>این در حالی است که تهران با غیر سازنده خواندن این بیانیه و اعلام این‌که چنین بیانیه‌ای دستیابی به راه حلی برای پایان دادن به این مناقشه از طریق مذاکره را زیر سئوال می برد، به این بیانیه واکنش نشان داد.</p>

<p>به‌ گزارش ایسنا، علی اصغر سلطانیه نماینده ایران اعلام کرد که این کشور هرگز از حق مسلم خود برای توسعه انرژی هسته‌ای با اهداف صلح‌آمیز و در چارچوب معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای چشم‌پوشی نخواهد کرد.</p>

<p>شورای امنیت سازمان ملل از ایران خواسته است تا برنامه بحث برانگیز غنی‌سازی اورانیوم خود را متوقف کند.</p>

<p>چندی‌پیش نیز وزرای امور‌خارجه پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل به همراه آلمان با برگزاری نشستی در شهر لندن پیشنهادی مشابه پیشنهاد ارائه شده در سال 2006 را به ایران ارائه کردند.</p>

<p>براساس این پیشنهاد، چنان‌چه ایران برنامه غنی‌سازی خود را کنار بگذارد، احتمال ارائه کمک‌های فنی به این کشور وجود دارد.</p>

<p>این در حالی است که منوچهر متکی وزیر امور خارجه ایران روز شنبه اعلام کرد که پیشنهادات غرب نباید وارد خط قرمز شود که به فشار بر این کشور در خصوص تعلیق غنی‌سازی اشاره دارد.</p>

<p>در همین رابطه<br />
● <a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4817.html">آیت‌الله خامنه‌ای: ایران عقب‌نشینی نمی‌کند</a><br /><br />
● <a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4808.html">توافق جهانی برای ارائه پیشنهادهای جدید به ایران</a></p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4877.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4877.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی</category>


<pubDate>Sat, 10 May 2008 16:07:01 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>شیرین عبادی: «اکثریت هم حق ندارد به زنان ظلم کند»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>روز یکشنبه، چهارم می، شهر سن خوزه و جمعیت ایرانی دفاع از حقوق بشر این شهر میزبان نشستی با خانم عبادی بود. در این نشست مسایلی در خصوص وضعیت حقوق بشر در ایران و موارد نقض آن، تناقض یا توافق اسلام با حقوق بشر و فعالیت های فعالان این زمینه در ایران و خارج از ایران مورد بررسی قرار گرفت.</p>

<p>مراسم با خیر مقدم خانم پوران مهدی‌زاده به نمایندگی از جمعیت دفاع حقوق بشر کالیفرنیا آغاز شد. مهدی‌زاده هدف از تاسیس و فعالیت این سازمان را دفاع از حقوق انسانی نوع بشر در سراسر دنیا فارغ از نژاد، جنسیت، مذهب و ملیت تعریف کرد و به شرحی از فعالیت های گذشته و برنامه های آینده این سازمان از جمله کنفرانس سه روزه حقوق بشر در ماه ژوئن در شهر سن حوزه اشاره کرد.</p>

<p>سپس خانم فریده پورعبدلله یکی دیگر از اعضای این جمعیت، با اشاره دوباره به این نکته که این سازمان هیچگونه فعالیت حزبی و نگرش سیاسی ندارد و یک سازمان کاملاً غیر‌انتفاعی است که با کمک های مردمی و بدون هیچگونه دریافت دولتی به فعالیت‌های اجتماعی مشغول است، به اهمیت فرهنگ‌سازی در زمینه حقوق بشر در میان مردمی که همیشه زیر سلطه نوعی از دیکتاتوری بودند، پرداخت.</p>

<p>به گفته پورعبدلله، بزرگترین مانع تحقق حقوق بشر، نه موانع سیاسی که موانع فرهنگی ذهنیتی است که به زورگویی و تسلیم در برابر زورگویی خو گرفته‌اند.</p>

<p>سخنران بعدی مراسم خانم الهه انسانی، استاد دانشگاه ایالتی سن فرانسیسکو و فعال حقوق بشر بودکه با اشاره‌ای گذرا به زندگی‌نامه خانم شیرین عبادی، او را سمبل مقابله صلح‌آمیز در برابر خشونت نامید و از او برای سخنرانی به روی صحنه دعوت کرد. </p>

<p>خانم عبادی سخنانش را با مقدمه‌ای در مورد چگونگی نوشتن منشور حقوق بشر بعد از جنگ جهانی دوم آغاز کرد و سپس با توضیحی در مورد نحوه کار و فعالیتش‌، خود را رها از هرگونه تعلق حزبی و جناحی و صرفاً فعال حقوق بشر نامید. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/levaebadi02.jpg' /><br/>
<small><small>شیرین عبادی در نشست جمعیت ایرانی دفاع از حقوق بشر در سن خوزه/ عکس‌ها از زمانه</small></small>


</p>

<p>صحبت وی با اشاره به تعابیر نادرست از دمکراسی در سیاست ادامه یافت: «درست است که دمکراسی به معنای حکومت اکثریت است، اما این داشتن رای اکثریت به حزب حاکم، مشروعیت زیر پا گذاشتن قانون یا زورگویی را نمی‌دهد. اگر در تاریخ نگاه کنیم خیلی از دیکتاتورها - مثل هیتلر- با انتخابات و رای اکثریت به حکومت رسیدند. برای همین است که رعایت حقوق بشر باید در راس کار حکومت‌ها باشد.»</p>

<p>در ادامه وی با ذکر مشروعیتی که رای مردم در سال پنجاه و هشت به انقلاب ایران داد، بیان کرد: «این اکثریت به قدرت رسیده با رای مردم، حق ندارند هرطور بخواهند عمل کنند. بلکه باید چهارچوبی باشد که در آن چهارچوب فعالیت کنند.‌</p>

<p>هیچ اکثریت به قدرت رسیده‌ای حق ندارد به نیمی از افراد جامعه بر اساس جنسیت ظلم کند. هیچ اکثریت به قدرت رسیده‌ای حق ندارد به بهانه ایدولوژی، مانع از ابراز عقیده دیگری شود و هیچ اکثریت به قدرت رسیده‌ای حق ندارد آزادی‌های فردی افراد جامعه را محدود کند.»</p>

<p>پس از بیان این مقدمه و نیز اشاره ای به موارد مختلف نقض حقوق بشر در کشورهای دیگر از جمله چین و فرانسه و آمریکا، خانم عبادی به مواردی از نقض حقوق بشر و فعالیت‌های که برای محدود کردن این موارد انجام شده، اشاره کرد.</p>

<p>وی آزادی بیان را یکی از اصلی‌ترین ارکان حقوق بشر برشمرد و آن را نترسیدن افراد از بیان آنچه فکر می‌کنند، تعریف کرد. او گفت: «در ایران، بهاییان حق اظهار عقیده ندارند. قانون طوری است که اگر آن‌ها در مورد مذهب و عقیده‌شان راست بگویند کار دولتی نمی‌توانند بگیرند یا نمی‌توانند تحصیلات دانشگاهی داشته باشند.</p>

<p>در ایران، مطبوعات آزاد نیستند که اخبار مملکت را بگویند. کسی حق اعتراض به قانون اساسی را ندارد. هیات نظارت بر مطبوعات داریم. وزارت ارشاد بر نشر کتاب‌ها نظارت می‌کند. اگر هم وزارت ارشاد اجازه انتشار کتابی را بدهد چه بسا دادگاه انقلاب از نویسنده و ناشر شکایت کند. روز به روز بر تعداد نشریات و مجلات توقیف شده اضافه می‌شود و روزنامه‌نگاران بیشتری راهی زندان یا تبعید ناخواسته از ایران می‌شوند. این‌ها همه، سلب ابتدایی‌ترین آزادی‌های فردی است‌.» </p>

<p>خانم عبادی در ادامه به بیان تفاوت بین قوانین تقریری و قوانین اجرایی پرداخت و گفت: «ایران در سال ۱۳۵۴ به میثاق بین‌المللی حقوق مدنی- سیاسی و حقوق اقتصادی- اجتماعی پیوسته است. پایه این میثاق بر اساس عدم تبعیض در قانون است. ایران بعد از انقلاب نیز در این میثاق باقی مانده، اما ما می‌بینیم در کشوری که تعداد تحصیل کرده‌های زن بیشتر از مرد است برای ورود به دانشگاه تبعیض جنسیتی قرار می‌دهند، جان انسان‌ها ارزش یکسانی ندارد و افراد بر اساس مذهب‌شان سنجیده می‌شوند.» </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/levaebadi01.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>خانم عبادی در بخش بعدی سخنانش با تشکر از اعضای کمپین یک میلیون امضا که در سالن حاضر بودند؛ به معرفی این کمپین برای حضار پرداختند و آن را یکی از بهترین و مسالمت‌آمیزترین راه‌ها برای آگاهی دادن به افراد جامعه اعلام گفت: </p>

<p>«اما حکومت تحمل همین جزوه‌های کاغذی را ندارد و زنان را به جرم اقدام علیه امنیت ملی به زندان می‌اندازد. من در دفاع از یکی از این زنان در دادگاه گفتم که اگر زنی بگوید من هوو نمی‌خواهم، باعث می‌شود آمریکا به ایران حمله کند؟» </p>

<p>«دمکراسی، به معنای احترام به اراده آزاد مردم و فرهنگ و حرمت انسانی است. کسی که به اسم امنیت فرهنگی مخالف آزادی فردی می‌شود، بر خلاف اسلام عمل کرده، زیرا که اسلام تناقضی با دمکراسی ندارد. </p>

<p>رسول اکرم هم وقتی به مدینه رفتند، با همه بیعت کردند اما اگر کسی هم با ایشان بیعت نکرده بود، می‌توانست آزادانه در مدینه زندگی کند. ما در اسلام قوانین اولیه و ثانویه را داریم که با گذشت زمان تغییر می‌کنند.</p>

<p>یک زمانی آمدند به من گفتند: تو که قاضی بودی این برخلاف اسلام بود و حتی حقوقی که گرفتی حرام است، باید بیایی پس بدهی. الان سه دهه گذشته و دیگر کسی آن حرف‌ها را نمی‌زند. همیشه راهی برای تعبیر جدید وجود دارد. این همیشه در تاریخ اتفاق افتاده است. اسلام، دینی پویا‌ست و ببینید چقدر قرائت‌های متفاوت از آن وجود دارد، از اندونزی و مالزی گرفته تا عربستان یا مصر و ایران.»</p>

<p>وی در ادامه، مخالفت خود را با هرگونه تهدید یا حمله نظامی توسط آمریکا و هم‌پیمانانش اعلام کرد و افزود که مردم ایران می‌دانند که راه دمکراسی یک شبه به مقصد نمی‌رسد و برای مبارزه صلح‌آمیز علیه خشونت جاری در قانون و بین مجریان قانون راه درازی در پیش دارند، اما در این راه به کمک هیچ نیروی خارجی احتیاج ندارند و هیچ بی‌قانونی در ایران توجیه حمله نظامی به ایران را نمی‌کند. این بخش از سخنان او با تشویق شدید حاضران در سالن همراه بود. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/levaebadi03.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>در ادامه نشست، خانم عبادی به سوالات چندی که از جانب حضار مطرح شده بود، پاسخ داد.</p>

<p>وی در پاسخ به این سوال که آیا در ایران هم می‌توانید در محافل عمومی همین حرف‌هایی را که اینجا زدید، بزنید و آیا خطری متوجه شما نیست؛ بیان کرد که مبنای صحبت‌های من، قوانین ایران است و همواره بر اساس همان قوانین مدون در ایران حرف زده‌ام.</p>

<p>مشکل این است که نقض حقوق بشر در ایران قانونمند شده است. من نه تنها این حرف‌ها را در محافل عمومی می‌زنم که ما هر سه ماه یک بار در کانون مدافعان حقوق بشر تمام موارد نقض قانون را تدوین می‌کنیم و آن را به مراجع ذی‌صلاح می‌فرستیم.</p>

<p>عبادی در پاسخ به این سوال که چطور می شود تصویری از اسلام داشت که با دمکراسی تطبیق پیدا کند، گفت: «اجازه دهید که من در ابتدا این نکته را ذکر کنم که به نظر من، حکومت باید از مذهب و ایدئولوژی جدا باشد.</p>

<p>تجربه حکومت کلیسا در قرون وسطی نشان داد که چقدر می‌توان از اعتقاد مذهبی مردم سوء‌استفاده سیاسی کرد. اما در شرایطی مثل ایران یا عربستان که حکومت با مذهب مخلوط شده است، آیا بایستی به این سرسپرد که دیگر هیچ کاری نباید کرد و این قوانین مذهبی را نمی‌توان تغییر داد؟ اسلام را هم می‌توان طوری تفسیر کرد که بهانه به دست کج‌اندیشان ندهیم.»</p>

<p>در ادامه فردی سوال کرد که استفاده از وسایل صلح‌آمیز چطور در جامعه‌ای که با خشونت عجین شده و حکومت از خشونت و ارعاب برای سلطه اش استفاده می‌کند، می‌تواند موثر باشد؟ </p>

<p>خانم عبادی در پاسخ گفت: «راه دشواری در پیش است، دشوار اما نه غیر ممکن. چرا که تجربه سال‌های قبل نشان داده که اگر تغییری یک شبه به‌وجود بیاد، به همان سرعت هم از بین می‌رود. آزادی بهایی دارد که ما باید آن را بپردازیم. ما باید برای این روش‌های صلح‌آمیز، فرهنگ بسازیم و قدرش را بدانیم تا از دستش ندهیم.</p>

<p>یکی از حضار نیز سوال کرد که قدم بعدی در این کمپن یک میلیون امضا چیست و افراد خارج از ایران چطور می‌توانند به آن کمک کنند؟ </p>

<p>خانم عبادی گفت: «‌هدف اصلی این کمپین، در ابتدا اطلاع‌رسانی و بعد ایجاد یک تحول و جنبش برای اعتراض به قوانین تبیعض‌آمیز است. قدم بعدی این است که کارشناسان حقوقی این اولویت‌هایی را که جامعه مشخص کرده، بررسی کنند و به بازنویسی قوانین بپردازند.</p>

<p>ما می‌خواهیم کار حقوقی بکنیم و این قوانین را باز‌نویسی کنیم و تغییر دهیم و آن را به سطوح بین‌اللملی ببریم و نیز به پارلمان ایران بگویم که ببینید این قوانین چقدر مورد اعتراض مردم ایران است و باید یک فکری برایشان بکنید. </p>

<p>برای افراد نمی‌شود حکم واحد داد. هر کس باید ببیند خودش چطور می‌تواند کمک کند. یک نفر وقت دارد می‌تواند در مراسم شرکت کند. یک نفر وقت ندارد و بودجه دارد به یک نحو دیگر کمک می کند. یکی قلم دارد و می‌نویسد. هر کس می‌تواند با توجه به قابلیت‌ها و توانایی‌هایش کاری کند.»</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/05/post_536.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/05/post_536.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زنان</category>


<pubDate>Sat, 10 May 2008 14:41:33 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>روزهای بی‌تقویم ِ بچه‌های کانون اصلاح و تربیت</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><small><strong>در روز پایانی فستیوال بین‌المللی فیلم‌های مستند که از ۱۷ تا ۲۷ آوریل در تورنتو برگزار شد و در آن شش فیلم مستند ایرانی در بخش مسابقه و بخش ویژه‌ی سینمای مستند ایران شرکت داشتند، فیلم «روزهای بی‌تقویم» ساخته‌ی مهرداد اسکویی جایزه‌ی ویژه‌ی فیلم‌های کوتاه مستند ۳۰ تا ۶۰ دقیقه‌ای را از آن خود کرد.</p>

<p>هیأت داوران این بخش از فستیوال تأکید کرده‌اند که فیلم «روزهای بی‌تقویم» مهرداد اسکویی ضمن ارائه نگاهی تازه و تصویری امیدبخش از زندگی نوجوانان بزهکار تهرانی، پیش‌داوری‌های تماشاگران را هم به چالش می‌کشند.</p>

<p>فیلم مستند «روزهای بی‌تقویم» درباره‌ی زندگی نوجوانان پسر زیر ۱۵ سال است که به دلایل گوناگون، از جمله اعتیاد به مواد مخدر و بزهکاری، در کانون اصلاح و تربیت در منطقه‌ی شمال غرب تهران دوران محکومیتشان را می‌گذارنند.</p>

<p>مهرداد اسکویی این فیلم را در روزهای برگزاری جام جهانی فوتبال در سال ۲۰۰۶ تهیه کرده و تصویرهایی از زندگی تعدادی از نوجوانان ایرانی قربانی آسیب‌های اجتماعی به تماشاگر عرضه می‌کند.</p>

<p>یک روز پیش از اعلام اهدای جایزه‌ی ویژه‌ی هیأت داوران فستیوال گفت‌وگویی داشتم با مهرداد اسکویی درباره‌ی اثرش، «روزهای بی‌تقویم»</strong></small></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080505_Mohamad_Tajdolati_Mehrdad_Oskuoi.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>حقیقتش من خیلی علاقه‌مند بودم که راجع به بچه‌ها و فوتبال و جام جهانی فوتبال که ایران در آن حضور داشت، فیلمی بسازم. قبلاً زیاد کتاب راجع به کانون‌های اصلاح و تربیت و بچه‌ها و مقوله‌ی پداگوژیکی خوانده بودم. فکر کردم که چگونه می‌شود این را به این موضوع وصل کرد.</p>

<p>این بود که طرحی در ارتباط با بچه‌ها و جام جهانی و کانون اصلاح و تربیت نوشتم و به کانون اصلاح و تربیت و قوه قضاییه دادم. یک مدت طول کشید تا مجوزش را بگیرم. با آن ایده، وارد فضای تحقیقاتی شدم و رفتم و وارد فضای کانون شدم. اما در همان مراحل اولیه ایده‌ی من عوض شد.</p>

<p><strong>کانون اصلاح و تربیت، یک کانون سابقه‌دار است؛ یعنی قبل از انقلاب وجود داشت. یک دوره‌ای بود که وقتی بچه‌ها می‌رفتند به کانون و بعد بیرون می‌آمدند؛ نه تنها فضای کانون در آن‌ها اثری نمی‌گذاشت و اصلاح نمی‌شدند، بلکه بیشتر در کارهای خلاف می‌غلتیدند. آیا راجع به سابقه‌ی کانون اصلاح و تربیت و چیزی که در آن فضا می‌گذرد، تحقیقی کردید یا نه؟</strong></p>

<p>راستش یک مقدار تحقیق کردم. یک سری پرونده‌ها را خواندم؛ یک سری مصاحبه با مددکاران اجتماعی و یک مقدار از سابقه‌ی کانون. ولی چیزی که برای من مهم بود، امروز و حال کانون بود و آدم‌هایی که بخصوص بخش مسئولین خود کانون را (تشکیل می‌دهند.) کسانی که به صورتی می‌آیند و فعالیت می‌کنند. برایم خیلی مهم بود که این‌ها با چه انگیزه و با چه توانایی دارند روی این بچه‌ها کار می‌کنند که آن‌ها را به زندگی، به امید و به شرایط زیستی بهتر سوق بدهند.</p>

<p>خب بچه‌ها از طبقات نسبتاً پایین اجتماع هستند. آسیب‌های اجتماعی زیادی دیده‌اند و واقعاً من تلاش مددکاران اجتماعی را می‌دیدم؛ چه در زمانی که این بچه‌ها در کانون اصلاح و تربیت هستند و چه پس از زمانی که آزاد می‌شوند و این که مددکاران اجتماعی می‌روند و تحقیق می‌کنند و مشکلاتشان را بررسی می‌کنند.</p>

<p>به هر حال نمی‌دانم چه قدر؛ یک درصدی هستند که به کارشان ادامه می‌دهند. ولی من خودم شاهد بچه‌هایی بودم که مددکاران (زندگی‌شان) را تعقیب می‌کردند و با خانواده‌ها و فامیلشان ارتباط برقرار می‌کردند. حتی کمک‌های مالی فراهم می‌کردند که آن‌ها را به شرایط زیست طبیعی برگردانند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Mehrdad-Oskooei-1.jpg' /><br/>
<small><small>مهرداد اسکویی، کارگردان  فیلم مستند «روزهای بی‌تقویم»</small></small>


</p>

<h4>«با چاقو زدم پهلوشو درآوردم»</h4>

<p><strong>یکی از کاراکترهای خیلی جالب توجه در این فیلم، کاراکتر «وحید» است. پسربچه‌ی نوجوانی که بر اثر اعتیاد به کانون آمده. به نظر می‌رسد که ذهن خیلی پخته و پیچیده‌ای دارد. چه طور با این آدم آشنا شدید و چگونه او را به عنوان یکی از کاراکترهای اصلی فیلم انتخاب کردید؟</strong></p>

<p>من وقتی برای مرحله‌ی تحقیق به کانون اصلاح‌ و تربیت وارد شدم، چیزی که مشاهده کردم، (این بود که) این‌ها بچه‌های زیر ۱۵ سال هستند؛ خیلی هم بچه‌های خوبی هستند. ولی به شدت - همان طور که شما می‌گویید - پیچیده و دقیق‌اند. خیلی‌ها از سنشان به خاطر تجربه هایی که از سن کم شروع کردند، جلوترند.</p>

<p>وقتی رفتم توی کانون، دیدم که خانم‌‌هایی که می‌آیند آن‌جا و می‌خواهند به این بچه‌ها برسند، با ترحم می‌گویند: «قربونتون برم» «آخی شما چه کوچولویید» و این‌ها ... و تمام است دیگر. و دیگر (بچه‌ها) اصلاً به او اجازه نمی‌دهند؛ اصلاً تحویلش نمی‌گیرند؛ سر به سرش می‌گذارند.</p>

<p>این‌ها روی تخت‌هایشان نشسته بودند. من یک دفعه در را باز کردم؛ بدون هیچ گونه سلام و علیک و احوال‌پرسی، گفتم بچه‌ها ایران مکزیک چند چند؟ این‌ها یک دفعه تعجب کردند که یک آدمی همین جوری آمده و بدون هیچ گونه مقدمه‌ای؛ و من برایشان جالب شدم. آمدند دورم نشستند.</p>

<p>گفتم: «فلانی تو چی کار کردی؟» حالا آن «وحید» شخصیت اصلی هم داشت من را نگاه می‌کرد. خیلی دقیق و بدون اعتنا گفت: «با چاقو زدم پهلوشو در آوردم.» گفتم: «دردش هم گرفت؟» نمی‌دانستند چه کار کنند. یکی گفت: «با تیغ زدم؛ فلان کردم و این‌ها.» من هم مدام می‌گفتم: «دردش هم گرفت؟» و این صحبت‌های من در این‌ها تکیه کلام شد.</p>

<p>آرام آرام به من اعتماد کردند. چند تا چیزی که می‌خواستند، از بیرون برایشان خریدم و آوردم. چون من با بچه‌ها و به خصوص با (خانم‌ها) و بچه‌ها در زمینه‌ی مستندسازی و بخصوص عکاسی، خیلی کار کرده‌ام، می‌دانم که چه جوری می‌توانم اعتمادشان را جلب کنم و می‌دانم که چه جوری می‌توانند جلوی دوربین من راحت باشند.</p>

<p>من گروه کوچکی دارم که خیلی حرفه‌ای هستند و وقتی داریم کار می‌کنیم، همه یک تن واحدیم. این‌ها جوری بودند که بچه‌ها دیگر عکس‌العمل خیلی غیرطبیعی نشان نمی‌دادند و ما سعی کردیم که این‌ها در شرایط زیستی خودشان حرکت کنند و ما تعقیبشان کنیم.</p>

<p>شیوه‌‌ای هم که اتخاذ کردم، شیوه‌ی سینمای مستقیم بود و یک بخش‌اش هم گفت‌وگو داشت و درگیر می‌شدند. من خودم هم حضور داشتم که سینما حقیقت یا سینمای «وریته» بود؛ ما اصلاً نمی‌گفتیم چه کار کنید؛ نمی‌گفتیم کجا بروند و چه کار کنند؛ و آن‌ها بودند که ما را دنبال خودشان می‌کشیدند.</p>

<p><strong>بعضی از این بچه‌ها می‌بینیم که جلوی دوربین به راحتی گریه می‌کنند. خب برای بچه‌های نوجوان به خصوص از آن طبقه و آن گروه اجتماعی که می‌آیند، گریه کار خیلی سختی است. آیا این کار را به راحتی انجام می‌دادند یا تلاش می‌کردید که این صحنه‌ها به وجود بیایند؟</strong></p>

<p>اصلاً. این‌ها هیچ کدام از گریه کردن‌ها‌یشان غیرطبیعی نیست. یعنی ما داشتیم فیلم‌برداری می‌کردیم، بهنام یکدفعه رفت روی تخت‌اش. ما اصلاً نمی‌دانستیم چرا و من فقط به فیلم‌بردارم گفتم بهنام را بگیر. پا شد رفت و از او (فیلم) گرفت و هم‌زمان با مخاطب، هم‌زمان با «شما»یی که فیلم را می‌بینید و کشف می‌کنید که او یک دردی دارد، گریه می‌کند و بعد دردش را می‌فهمید، ما هم هم‌زمان با شما این کشف را می‌کردیم. یعنی من خودم نمی‌دانستم چه اتفاقی دارد می‌افتد.</p>

<p>وحید می‌آمد، درگیر می‌شد و ازش می‌پرسید و وحید متوجه می‌شد که مثلاً با سنگ زده‌اند و چشم داداشش را کور کرده‌اند. ما هم همان موقع می‌فهمیدیم. هیچ گونه فیلم‌نامه و ایده‌ی از قبل مشخص و خطی برای سکانس‌مان نداشتیم.</p>

<p>[]photow02]]</p>

<p><strong>در کانون اصلاح و تربیت و در کانون‌های مشابه معمولاً مربی‌ها روش‌های خاصی برای مقابله کردن و برخورد کردن با بچه‌هایی که آنجا هستند، دارند. یکی از کاراکترهای جالبی که توی این فیلم بود، کاراکتر «روحانی» است که می‌آید آن جوری با بهنام برخورد می‌کند و بعد برای آن‌ها از طریق تلفن موبایلش موزیک و موسیقی شادمهر عقیلی پخش می‌کند. این آدم را چه جور دیدید؟ چون خیلی خلاف آن تصور و تصویری است که همه می‌توانند داشته باشند!</strong></p>

<p>این روحانی که توی این فیلم هست، خیلی برای من و گروه، آدم جذابی بود. به شدت توانسته بود با بچه‌ها ارتباط بگیرد و با آن‌ها فوتبال بازی می‌کرد. حتی برایشان «ژل» می‌خرید؛ چیزهایی که گفته بودند این‌ها نباید توی کانون بیاید. ولی خیلی روی این بچه‌ها تأثیر مثبت داشت.</p>

<p>بعد از این که فیلم تمام شد، ما فهمیدیم به خاطر این که مدرکش کامل نبوده و این‌ها، ایشان از آن‌جا رفت و کسی دیگری آمد که این باعث شد بچه‌ها یک مقدار غمگین بشوند. ولی در دوره‌ای که ما کار می‌کردیم، آن‌جا بود و آن موسیقی را هم که از موبایلش در آورد و گذاشت، همان موسیقی‌ که از شادمهر عقیلی‌ است که توی ایران مجاز است.</p>

<p>من خودم شوکه شدم، یعنی انتظار نداشتم که یک چنین عکس‌العملی از این‌ها ببینم. واقعاً دیدم که بعد بچه‌ها غمگین شدند؛ چون موسیقی غمگینی بود و ما گام به گام با آن حرکت کردیم.</p>

<p>من سعی کردم آن حقیقتی که دارد در مقابل دوربین من اتفاق می‌افتد، مواجهه من با واقعیت رودررویم را بگیرم؛ بدون این که از پیش به چیزی فکر کنم و از پیش خط و مرز و شکل و شمایلی به آن بدهم.</p>

<p>خیلی جالب است برایتان بگویم که بعد از این‌که ایشان از آن‌جا رفت، من از یکی از مسئولین آن‌جا شنیدم که «خیلی حیف شد این آقا رفت و ما همکار ارزشمندی را از دست دادیم. چهار ­ پنج روز بعد از این که رفت، یک چک یک میلیونی آورد و ما می‌دانستیم که این چه قدر وضع مالی‌اش بد است.</p>

<p>یک چک یک میلیونی آورد و گفت: من رفته بودم نماز بخوانم. بعد از نماز یک آقایی آمد گفت که حاج آقا گفته بودی که یک جایی برای بچه‌ها هست و نجات‌شان پول لازم دارد، این یک چک یک میلیونی ناقابل است.»</p>

<p>می‌گفت: «فردایش آورد به ما داد و چک در وجه حامل بود» و می‌گفت که «همین مسأله ما را خیلی ناراحت‌تر کرد که چه آدمی است. این که توانسته بعد از مدتی با این بچه‌ها ارتباط برقرار بکند و ما او را از دست دادیم.»</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Mehrdad-Oskooei-3.jpg' /><br/>
<small><small>مهرداد اسکویی، برنده جایزه ویژه فیلم‌های کوتاه جشنواره فیلم‌های مستند تورنتو</small></small>


</p>

<h4>جایزه‌ها را به این بچه‌ها تقدیم می‌کنم</h4>

<p><strong>وقتی که فیلمی را با بچه‌ها می‌سازید، یک رابطه‌ی عاطفی هم با آن بچه‌ها حتماً ایجاد می‌شود؛ حتا اگر در آن مدت ۱۰ روز باشد. می‌خواهم بدانم کاراکتری مثل بهنام یا یکی از بچه‌های دیگر که آزاد می‌شود و یا خود وحید را بعد از تمام شدن این فیلم اصلاً دنبال کردی؟ خبری ازشان داری یا نه؟</strong></p>

<p>ممنونم که این را می‌پرسید. من به شدت این بچه‌ها را دوست دارم. اصلاً من مدت زیادی بعد از فیلم‌برداری و در مرحله‌ی تدوین با این بچه‌ها زندگی کردم. ولی یکی از قوانین کانون این است که ما حق نداریم تلفن بچه‌ها را داشته باشیم و پس از آزادی‌شان بتوانیم با این‌ها در ارتباط بمانیم. این را از اول با ما قرار گذاشته بودند و من واقعاً خیلی وقت است که دلم برای وحید، بهنام، علی و به خصوص سجاد تنگ شده است. ولی این امکان برایم وجود نداشت که بچه‌ها را ببینم.</p>

<p>حتی در جشنواره که جایزه گرفتم، گفتم که این جایزه‌ها را من به این بچه‌ها تقدیم می‌کنم. یکی دو تا را توانستم؛ یکی دو تا از سکه‌ها را به یکی از مسئولین آن‌جا که با ما همکاری می‌کرد، برسانم؛ ولی بقیه را هنوز پیدا نکرده‌ام. ولی واقعاً امیدوارم که شرایط بهتری داشته باشند و در شرایط بهتری زندگی کنند.</p>

<p><strong>در این فیلم مستند چندین سوژه‌ی مختلف مطرح می‌شود، آیا ضروری بود تمام این سوژه‌ها را بیاورید در غالب این زمان بررسی بکنید؟ به چه دلیل این قدر سوژه پشت سر هم، این قدر کاراکتر که هر کدامشان سوژه‌ی فیلم مستند عمیقی می‌توانند باشند؟</strong></p>

<p>به نظر من زمان توی مستند خیلی مهم است و فشردگی زمان و این که من سعی کردم زیر کلیت ایده‌ام که بچه‌های تنها و بی‌پشتیبانی که حالا به کانون آمده‌اند و ضایعات روحی و ذهنی‌شان دارد ترمیم می‌شود و یک گزارشی از اجتماعی که دارند توی آن زندگی می‌کنند و مشکلاتشان می‌دهند، سعی کردم این کلیت را منسجم کنم.</p>

<p>بچه‌هایی را هم که انتخاب کردم، فکر کردم که از جوانب مختلف بررسی‌شان بکنم. یکی بچه‌ای‌ درون‌گراست؛ یکی برون‌گرا و یکی هم بچه‌ای است که طلاق، باعث ایجاد مشکل برایش شده؛ و یکی هم دعوا و درگیری و دیگری هم اعتیاد. در نهایت این‌ها همه برای من یک بچه بودند. همه توی یک بچه خلاصه شده بودند؛ یک بچه‌ای که وجوه مختلفی می‌تواند داشته باشد.</p>

<p>چندین جا در ایران و خارج از ایران که این فیلم را نشان دادم، این‌ها گفتند که این شخصیت‌ها، همه کامل‌کننده‌ی یک بچه است. یک بچه‌ای می‌تواند در عین حال سجاد باشد؛ بهنام باشد؛ علی باشد یا وحید باشد.</p>

<p>حتی آن بچه‌ای که از افغانستان آمده و گناهی ندارد، اما چون توی ایران دارد بدون مجوز کار می‌کند، آمده آن‌جا. او هم یک بخش مهمی از معصومیت کودکی است.</p>

<p><strong>وقتی یک فیلم مستند می‌سازید، صحنه‌هایی هست که شما نمی‌توانید این‌ها را نشان بدهید. در این صورت آیا مستند آن معنی واقعی خودش را دارد؛ به عنوان آیینه‌ای که باید واقعیت را فقط نشان بدهد؟</strong></p>

<p>راجع به واقعیت و حقیقت خیلی تعبیرهای مختلفی می‌شود کرد. به هر حال هر جامعه‌ای قوانین خودش را دارد و خط قرمزها و محدودیت‌های خودش را دارد. ما محدودیت‌های جامعه خودمان را می‌شناسیم. حتی کانادا، فرانسه و خیلی از کشورهای دیگر هم محدودیت‌های ویژه‌ی خودشان را دارند.</p>

<p>ما فیلم‌مان را طراحی می‌کنیم و خیلی چیزها را جوری طراحی می‌کنیم که بتوانیم آن گونه که لازم است فیلم را بسازیم و ارائه کنیم و حقیقت فضایی را که داریم روی‌اش کار می‌کنیم، انتقال بدهیم. در هر حال فضای اجتماعی مستند، یک مقدار فضای انتقادی است و تا حالا که فیلم‌های ما تحمل شده و خیلی روی جامعه‌ی خودمان تأثیر گذاشته است.</p>

<p>مثلاً ما مهم‌ترین جایی که فیلم را نشان می‌دهیم، خود ایران است و تاثیری که فیلم‌های ایرانی روی خود مردم ما می‌گذارند. بخصوص این فیلم برای مسئولین کانون اصلاح و تربیت و کارکنان آن خیلی تأثیرگذار بود و در آن جلسه‌ای که من آن‌جا فیلم را نمایش می‌دادم، از اواسطش همه گریه می‌کردند.</p>

<p>من گفتم شما سال‌هاست با این بچه‌ها کار می‌کنید؛ فکر می‌کنم با من شوخی می‌کنید. گفتند نه! جوری که شما این بچه‌ها را دیدید، ما واقعاً این جوری تا حالا ندیده بودیم و شما (تصویری) از درون این‌ها بیرون کشیده‌اید، که (بدون آن) به این راحتی نمی‌شود این درون را دید و کشف کرد.</p>

<p>من خودم پند دادن توی فیلم مستند را هیچ وقت توصیه نمی‌کنم و فقط می‌خواهم کشف کنیم و مقولات انسانی را انتقال بدهیم و اشتراک‌های انسانی را به وجود بیاوریم و این که بچه‌ها در همه جای دنیا بچه‌اند؛ حق زندگی دارند و حق این که در شرایط بهتری زندگی کنند.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/radiocity/2008/05/post_302.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/radiocity/2008/05/post_302.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">نقد فيلم</category>


<pubDate>Sat, 10 May 2008 14:35:57 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>درخواست احمدی‌نژاد برای ماندن الهام در دولت</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>محمود احمدی‌نژاد در پاسخ به نامه غلام‌حسین الهام مبنی بر آمادگی‌اش برای کناره‌گیری از تمام مشاغل دولتی، از وی خواست با تحمل تمام سختی‌ها به‌کار خود همچنان ادامه دهد.</p>

<p>غلام‌حسین الهام در ۲۸ فروردین ماه سال‌جاری در واکنش به تصویب طرح یک فوریتی مجلس شورای اسلامی در اعلام ممنوعیت مشاغل دولتی حقوق‌دانان شورای نگهبان در نامه‌ای خطاب به محمود احمدی‌نژاد اعلام کرده بود که آماده واگذاری تمام مناصب دولتی است.</p>

<p>در نامه آقای احمدی‌نژاد به الهام که امروز(شنبه) در خبرگزاری‌های ایران منتشر شده، آمده است: «قرار بود در راه خدمت به مردم و اصلاح اساسی امور و پیگیری اهداف بلند، ‌مقاوم و صبور باشیم. بدیهی است هرچه جلوتر می‌رویم فشار‌ها و بی‌انصافی‌های برخی بیشتر می‌شود و شما باید تحمل کنید.»</p>

<p>● <a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8702210865">متن کامل نامه را بخوانید</a></p>

<p>احمدی‌نژاد در حالی سخن از برخی فشار‌ها و بی‌انصافی‌ها می‌آورد که نمایندگان مجلس هفتم در اولین روز کاری خود در سال ۱۳۸۷ طرح ممنوعیت مشاغل دولتی حقوقدانان شورای نگهبان را تصویب کرده بودند.</p>

<p>اکثتریت نمایندگان مجلس هفتم را محافظه‌کارانی تشکیل می‌دهند که با آرمان‌ها و اندیشه‌های رییس‌جمهور همسو هستند.</p>

<p>احمدی‌نژاد در ادامه نامه خود بدون اشاره به کسانی که منشاء این فشار‌ها هستند، می‌آورد: «چه بسیار مدعیان ارزش‌ها و حتی دین‌داری که در وقت آزمایش، دنیا طلبان حرفه‌ای و خودخواهان غرق شده در دنیای آرزوهای کوچک مادی، از کار در می‌آیند.»</p>

<p>این درحالی است که غلام‌حسین الهام در نامه خود نوشته بود که پس از انتصابش به عنوان وزیر دادگستری و همچنین سخنگوی دولت، انتقادات برخی از رسانه‌های منتقد دولت از جمله صدا و سیما و همچنین برخی از نمایندگان مجلس افزایش یافته‌است.</p>

<p>نامه احمدی‌نژاد دو هفته پس از رد این مصوبه مجلس هفتم از سوی شورای نگهبان قانون اساسی صورت می‌گیرد. در این نامه غلام‌حسین الهام به عنوان یکی از مسئولینی معرفی شده که «در راه خدمتگزاری، شب از روز و سر از پا» نمی‌شناسد.</p>

<p>غلام‌حسین الهام، عضو حقوقدان شورای نگهبان، دارای ۴ شغل در دولت محمود احمدی‌نژاد است.</p>

<p>وی هم اکنون وزیر دادگستری، رئیس ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز، رئیس شورای نظارت و سیاستگذاری بر آثار رئیس‌جمهوری، و سخنگوی دولت است.</p>

<p>در همین رابطه<br />
● <a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/04/post_4591.html">الهام: آماده کناره‌گیری هستم</a><br /><br />
● <a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/04/post_4446.html">ممنوعیت شغل دولتی برای حقوق‌دانان شورای نگهبان</a><br /><br />
● <a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4806.html">رد ممنوعیت مشاغل دولتی حقوق‌دانان شورای نگهبان</a></p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4881.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4881.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Sat, 10 May 2008 14:15:40 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>فرخنده حاجی‌زاده: «ناشران نباید شرکت کنند»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>بیست و یکمین نمایشگاه کتاب تهران به رسم هر ساله برای مدت ده روز از دوازدهم اردیبهشت ماه برپا شد. امسال نیز مانند سال‌های گذشته، اخباری مبنی بر عدم ارایه برخی کتاب‌ها به نمایشگاه، عدم صدور مجوز برای برخی ناشران شنیده می‌شود. درحالی که سه روز به پایان نمایشگاه کتاب مانده است؛ با بعضی ناشران در مورد مسایل گوناگون پیرامون نمایشگاه گفت و گو کردم.</p>

<p>آقای صادق سمیعی، مدیر انتشارات کتابسرا، خانم شهلا لاهیجی، مدیر انتشارات روشنگران، آقای جعفری، نشر ثالث و خانم فرخنده حاجی‌زاده، نویسنده و مدیر انتشارات ویستار پاسخگوی سوالات زمانه شدند. از آقای سمیعی، مدیر انتشارات کتابسرا می‌پرسم تا الان استقبال از نمایشگاه کتاب چطور بوده است؟</small></strong></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080508_Maryam_Mohamadi_International_trade_Book.mp3'><img src="http://www.radiozamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>درجه یک</p>

<p><strong>اخباری منتشر شده مبنی بر جمع‌آوری برخی کتاب‌ها، حتی کتاب‌های مجوزدار از نمایشگاه. شما چه اطلاعی از این موضوع دارید؟</strong></p>

<p>ببینید ۲۰۰ هزار عنوان در معرض دید بازدیدکنندگان است. حالا مثلاً شما فرض کنید یک صد تا کتاب هم جمع بشود، خبری نیست. رقمی نیست.</p>

<p><strong>۲۰۰ عنوان رقمی هست.</strong></p>

<p>من مدافع حکومت نیستم، ولی داستان این‌که دارند جمع می‌کنند و می‌بندند و...، داستان اینجوری نیست.</p>

<p><strong>خبر همین ۱۰۰ تا ۲۰۰ تاست.</strong></p>

<p>۲۰۰هزار عنوان کتاب در معرض دید است، حالا مثلا ۱۰۰ یا ۱۵۰ یا ۲۰۰ عنوان کتاب را هم جمع بکنند.</p>

<p><strong>خانم لاهیجی، انتشارات روشنگران در نمایشگاه شرکت کرده است؟</strong></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/shahl.jpg' /><br/>
<small><small>شهلا لاهیجی، مدیر انتشاران روشنگران و مطالعات زمان</small></small>


</p>

<p>غرفه ما آن‌جا هست برای فروش، ولی من نیستم. هر سال با اشتیاق آن‌جا بودیم. اما امسال اشتیاقی نیست.</p>

<p><strong>چرا خانم لاهیجی؟</strong></p>

<p>برای اینکه نمایشگاه، دیگر آن نمایشگاه نیست.</p>

<p><strong>خانم لاهیجی، خبر داشتیم که برخی کتاب‌ها جمع آوری شدند.</strong></p>

<p>بله، درست است.</p>

<p><strong>من قبل از شما با آقای سمیعی، مدیر انتشارات کتابسرا گفت و گو کردم. می‌گفتند برای ارایه کتاب‌های خود، مشکلی نداشتند. </strong></p>

<p>من تعجب می‌کنم که آقای سمیعی چطور این حرف را می‌زنند، با توجه به این‌که ما ۲۵ کتاب در انتظار داشتیم که آماده کرده بودیم در نمایشگاه عرضه کنیم.</p>

<p><strong>و اجازه ندادند.</strong></p>

<p>بله، حتماً ایشان جزو کسانی بودند که مشکلی نداشتند.</p>

<p><strong>ولی گفته می‌شود که استقبال مردم از نمایشگاه زیاد بوده.</strong></p>

<p>بله، ما می‌گوییم وقتی نمایشگاه باز می‌شود، تهران دچار تب فرهنگی می‌شود. این استقبال مردم است. این سهم مردم در این ماجرا‌ست. حالا ببینید سهم دولت چیست در این ماجرا. این‌طوری باید نگاه کنید.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/namyeshgahenh.jpg' /><br/>
<small><small>امسال نمایشگاه کتاب باز هم در مصلی تهران برگزار شد</small></small>


</p>

<p><strong>آقای جعفری، انتشارات ثالث آیا مشکلی در ارایه کتاب‌ها به نمایشگاه داشته است یا خیر؟</strong></p>

<p>نه ما مشکلی نداشتیم.</p>

<p><strong>استقبال از نمایشگاه چطور بوده؟</strong></p>

<p>خودم نرفتم. بچه‌های ما هستند و هنوز ما جمع‌بندی نکردیم ببینیم چطوری بوده است.</p>

<p><strong>خانم فرخنده حاجی‌زاده، به عنوان نویسنده کتاب شما با نام «زن عجم خوبه یا تی ان تی» از نمایشگاه جمع شده و به عنوان ناشر، انتشارات ویستار اجازه حضور در نمایشگاه را نداشت. درست است؟</strong></p>

<p>بله، آن چیزی که جمع شده، انتشارات جامه‌دران بوده. چون ما را اصلاً به نمایشگاه راه ندادند به دلیلی که امسال به ناشرین نمره انضباط دادند و ما از قرار معلوم نمره قبولی نگرفتیم.</p>

<p><strong>خانم حاجی‌زاده، نمره انضباط به ناشران چه مفهومی دارد؟</strong></p>

<p>شورایی تشکیل داده بودند و ناشرین را ارزیابی صنفی و اخلاقی کرده بودند، البته خودشان معتقد بودند که هیچکس بیست نگرفته، ولی انتشارات ویستار صفر گرفته است. </p>

<p>به دلیل این‌که انتشارات ویستار با چاپ کتاب‌هایش، نشر ایران را به چالش کشیده، با یک ناشر دیگر، مشترک به ما غرفه دادند و من نپذیرفتم و دلیلی نداشت که تا این‌جا آدم تحقیر و توهین بشود. در نتیجه ما در همان کتابفروشی خودمان در خیابان کریمخان، که آن را تخریب کردند و ما  پس گرفتیم؛ کتاب‌های‌مان را با همان ترتیب نمایشگاهی گذاشتیم برای فروش.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Hajizade.jpg' /><br/>
<small><small>فرخنده حاجی‌زاده، نویسنده و مدیر انتشارات ویستار</small></small>


</p>

<p><strong>خانم حاجی‌زاده،‌ خانم لاهیجی هم معترض بودند به این وضع. به نظر شما چکار می‌شود کرد؟</strong></p>

<p>به نظر من اعتراض آن است که آدم اصلاً شرکت نکند. به نظر من آن اندازه که ارشاد مقصر است، خود ما ناشرین هم مقصر هستیم. برای این‌که موقعی که به خاطر منافع مادی‌مان از اصول‌مان تخطی می‌کنیم. چون نمایشگاه منافع معنوی ندارد، این‌قدر ازدحام، ترافیک و کمبود جا هست که فقط یکسری بودجه دولتی است که می‌آید آن‌جا هزینه می شود و کتاب‌ها خریده می‌شود و به انبارها منتقل می‌شود.</p>

<p>اصلاً هم تعجب می‌کنم که ارشاد چرا کتابى‌ها راجمع می‌کند. چون بسیاری از این کتاب‌ها می‌رود در انبار کتابخانه‌ها، سال‌های سال می‌ماند یا بعداً خمیر می‌شود. ولی بسیاری از همکاران ناشر به نشانه‌ی اعتراض خودشان نرفتند و کارمندان‌شان را فرستادند.</p>

<p>به نظر من اصلاً منطقی بود که آدم اصلا پایش را نگذارد. من می‌توانستم بروم. به من گفتند با این‌که صفر گرفتی، در حقت لطف کردیم و با جامه‌دران یک غرفه مشترک دادیم و من هم نپذیرفتم و من یا نمی‌آیم و یا درست در جای خودم و با متراژ مورد تقاضای خودم می‌آیم.</p>

<p><strong>در مورد مشکلات نمایشگاه خانم لاهیجی می‌گوید:</strong></p>

<p>به‌طور کلی فضای نمایشگاه برای کتاب بسیار نامناسب است و بعد مساله پارکینگ، ترافیک و همه آن بهانه‌هایی که سال‌های گذشته به این دلایل انتقال دادند به مصلی، همه آن مشکلات پابرجا هست.</p>

<p>به اضافه این‌که نمایشگاه را آوردند در وسط شهر. یعنی نه تنها برای ترافیک نمایشگاه ایجاد اشکال کرده، بلکه چون وسط شهر است برای عابرین و گذر‌کنندگان هم اشکال ایجاد کرده است.</p>

<p>ولی از آن مهم‌تر این‌که به هرحال این بنای مصلی، بنایی بوده که هزینه ساخت صرفش شده و من فکر می‌کنم نمایشگاه ما تنها نمایشگاهی است که در آن باید کتاب را از پله‌های معمولی غیر الکتریکی به طبقه دوم برد. این‌ وضعیت  برای ناشری که تعداد زیادی کتاب دارد چه مصیبتی می‌تواند باشد. یکی از ناشران می‌گفت ۲۳ نفر را اجیر کرده تا کتاب‌هایش را برسانند به محل غرفه‌اش. </p>

<p>علاوه بر آن فضای اختصاصی را بسیار کم کردند. مثلاً ما با انتشار ۱۵۰ عنوان از سال ۸۴ تا به حال، تقاضای غرفه‌ای ۲۴متری کرده بودیم که تقاضای زیادی مطلقاً نبود. ولی به ما فقط ۱۵ متر دادند.</p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/05/post_535.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/05/post_535.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>


<pubDate>Sat, 10 May 2008 14:06:16 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>« سوریه و ایران متهمان حوادث لبنان»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>دولت جورج بوش، ایران و سوریه را متهم کرد که با تحریک اعضای حزب‌الله لبنان به حملات مسلحانه بر ضد دولت، به موج خشونت‌ها در این کشور دامن می‌زنند.</p>

<p> به گزارش آسوشیتدپرس، پس از آن‌که حزب‌الله کنترل بخش وسیعی از بیروت را به دست گرفت، کاندولیزا رایس وزیر امورخارجه آمریکا چنین نمایش قدرتی را که بنا بر اظهارات روز گذشته وی از سوی ایران و سوریه حمایت می‌شود، محکوم و بار دیگر بر حمایت قاطع آمریکا از ائتلاف شکننده فواد سینیوره نخست‌وزیر لبنان تاکید کرد.</p>

<p> رایس گفت: «حزب‌الله و همپیمانانش با حمایت ایران و سوریه، غیرنظامیان بی‌گناه را می‌کشند و زخمی می‌کنند و موجبات تضعیف دولت مشروع لبنان و دیگر نهادهای این کشور را فراهم می‌آورند.»</p>

<p> رایس افزود: «حزب‌الله برای تشکیل دولت در دولت، همپیمانان خود را استثمار کرده و برای دیگر لبنانی‌ها ارزشی قائل نیست.»</p>

<p>● <a href="http://balatarin.com/topic/2008/5/8/1001527">لینک‌های مرتبط در بالاترین</a></p>

<p> وی در بیانیه‌ای که پس از دیدار با بان کی‌مون دبیرکل سازمان ملل و وزیرخارجه عربستان سعودی و فرانسه در خصوص بررسی اوضاع لبنان صادر شد گفت: «ما در جریان بحران کنونی کنار دولت لبنان و شهروندان صلح‌طلب آن ایستاده‌ایم و از آن‌ها برای تحمل و مقابله با چنین بحران حمایت خواهیم کرد.»</p>

<p>کاخ سفید نیز اعلام کرد که آمریکا با دیگر دولت‌های منطقه و شورای امنیت سازمان ملل وارد مذاکره شده است تا اقداماتی که باید برای پاسخگویی عاملان خشونت‌های بیروت صورت گیرد را مورد بررسی قرار دهد.</p>

<p>براساس این گزارش، مک کورمک سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا گفت که این کشور مدارکی در اختیار دارد که نشان می‌دهد ایران و سوریه نقش فعالی در تشدید خشونت‌های لبنان ایفا می‌کنند که از چهارشنبه گذشته دست کم چهارده کشته و بیست زخمی برجا گذاشته است. </p>

<p>مک کورمک افزود که اکنون ما شاهد فعالیت گروه‌ها و افراد معروف به داشتن ارتباط و همکاری با سوریه هستیم. گروه‌هایی که همکاری و تعامل با یکدیگر را آغاز کرده‌اند و نقش بسیار فعال‌تری در شعله‌ور کردن آتش خشونت‌ها و حملات ایفا می‌کنند و در حال بی‌ثبات کردن اوضاع سیاسی لبنان هستند.</p>

<p>در همین رابطه<br />
● <a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4867.html">درگیری‌های خیابانی در بیروت</a><br /><br />
● <a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4873.html">حمایت جریان حاکم لبنان از سنیوره</a><br /><br />
● <a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4869.html">گزارش‌های ضد و نقیض از پایان درگیری‌ها در بیروت</a></p></div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4876.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/05/post_4876.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ايران و آمريکا</category>


<pubDate>Sat, 10 May 2008 14:00:14 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>هادی قابل: پشیمان نیستم</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>هادی‌قابل، روحانی میانه‌رو، که در زندان بسر می‌برد، اعلام کرد که به‌هیچ وجه از راهی که انتخاب کرده پشیمان نیست و برای تحقق جامعه‌ای «بدون استبداد و خودکامگی» همچنان تلاش خواهد کرد.</p>

<p>این پیام، پنجشنبه گذشته در مراسمی که برای تجلیل از فعالیت‌های این روحانی میانه‌رو در دفتر حزب مشارکت برگزار شده بود قرائت شد.</p>

<p>به‌گزارش وب‌سایت نوروز (ارگان حزب مشارکت)، هادی قابل که پیامش توسط فرزندش قرائت می‌شد، همچنین اعلام کرد: «برای قطع ریشه‌های استبداد از پیکره جامعه و رسیدن به بهار با طراوت دموکراسی، مردم سالاری و آزادی اکنون هم باید هزینه پرداخت و از آن نهراسید.»</p>

<p>وی در عین‌حال خوشحالی خود را از این‌که به عنوان عضو کوچکی که در ایران علیه استبداد مبارزه می‌کند، اعلام کرد و می‌نویسد: «از راهی که گزیده ام، نه پشیمانم و نه نگران. به ایران آزاد، آباد، بدون استبداد و خودکامگی می‌اندیشم و به آن امیدوارم.»</p>

<p>هادی قابل در حالی زندان بسر می‌برد که دو روحانی بلندپایه به حکم حبس وی از سوی دادگاه ویژه روحانیت اعتراض کرده‌اند.</p>

<p>آیت‌الله یوسف صانعی 