| خانه > شهرنوش پارسیپور | |
شهرنوش پارسیپورگزارش زندگی- شمارهی ۱۷۰ ابراهیم گلستانامروز میخواهم از ابراهیم گلستان سخن در میان آورم. او نیز از شخصیتهایی است که بر من تاثیر زیادی گذشته است. نخستین باری که او را دیدم زمانی بود که تازه با ناصر تقوایی آشنا شده بودم. ما برای دیدن فیلم به یکی از انجمنهای فرهنگی آن زمان رفته بودیم. بر این پندارم که سال ۱۳۴۵ بود. مقالهای برای مجلهی فردوسی نوشته بودم و داستانی نیز به چاپ رسانده بودم. برنامه به روایت - شماره ۱۹۱ مجموعه داستان، نوشتهی نوشین معینی کرمانشاهی بازگشتنوشین معینی کرمانشاهی در مجموعه داستان «بازگشت» به شرح روایت زندگی خود مینشیند. این تجربه، بدون شک قابل بازبینی و گسترش آن به دیگریست. بخشی از ادبیات همیشه میتواند وقف تشریح و بررسی لحظاتی از زندگی باشد که به عنوان تجربهای تلخ و در عین حال آموزنده قابلیت انتشار و گسترش داشته باشد.نوشین معینی کرمانشاهی در نخستین داستان- شرح زندگی که «بازگشت» نام دارد از مبارزهی خود با بیماری سرطان گپ میزند گزارش زندگی- شماره ۱۶۹ خاطراتی از بهاءالدین خان پازارگادبهاءالدین خان پازارگاد که دکترای جامعهشناسی داشت پسر عموی پدرم بود. وقتی در بارهی او فکر میکنم مرد بسیار جذابی را به خاطر میآورم که نگاهی بسیار نافذ و گیرا و تا حدودی ترسناک داشت. بسیار متین و معقول حرف میزد و ابدا به نظر نمیرسید بتواند کسی را بیازارد. او در حقیقت نخستین دانشمندیست که با او برخورد کردم و به همین دلیل خاطرهاش به نحوی بسیار روشن و شفاف در یادم باقی مانده است. برنامه به روایت - شماره ۱۹۰ داستان بلند نویسنده افغان منوچهر فرادیس سالها تنهایی«سالها تنهایی» نام داستان بلندیست از منوچهر فرادیس، نویسنده افغان، که در ۱۱۳برگ به نگارش درآمده. فرادیس جوان در این داستان نشان میدهد که طبع خوبی برای نوشتن دارد. گویشی از دری که او به کار میگیرد دارای سبک و سیاقیست که بر زیبائی زبان پارسی یا همان دری میافزاید. سالها تنهایی شرح زندگی پزشکیست که به عنوان یک کمونیست در افغانستان فعال بوده و در دوران حکومت کمونیستها دارای مقامی بودهاست. گزارش زندگی- شماره ۱۶۸ هنوز مرگ را در مورد خودم باور نکردهاممرگ خاله در تهران مرا بسیار متاثر کرد. با مرگ هریک از این شخصیتها صفحهای در تاریخ زندگیام ورق میخورد. جالب است که امروز با تنگی نفس و بسیاری از گرفتاریهای دیگر که هرکدامشان برای تمام کردن یک زندگی کفایت میکنند، و با وجود آن که شاهد مرگ بسیار بودهام و به قول مادر بزرگ یک تالار آدم میشناسم که مردهاند، اما هنوز واقعیت وجودی مرگ را در مورد خودم باور نکردهام. گویا ظاهرا بنا نیست بمیرم. برنامه به روایت - شماره ۱۸۹ مجموعه داستان «قطار در حال حرکت است»، نوشته میترا داور دولت وحشت، ادبیات وحشت میآفریندمجموعه داستان «قطار در حال حرکت است»، نشانههائی از یک احساس پیری زودرس را در خود دارد. انسان وسوسه میشود میترا داور را در میان نویسندگان پوچگرا طبقهبندی کند. البته به دلیل شرایط سانسور در ایران نویسندگان فرصت نوشتن از بسیار چیزها را از دست میدهند. بسیاری برای فرار از این واقعیت دردناک به شرحهای پیچیدهای روی میآورند که شاید بتوان همهی آنها را در زیر عنوان «ادبیات وحشت» طبقهبندی کرد. دولت وحشت ادبیات وحشت میآفریند. گزارش زندگی- شماره ۱۶۷ مادربزرگم طوبیاکنون قامت بلند او را به خاطر میآورم که عصائی در دست در خیابان با وقار راه میرفت. بهطور معمول چادر نمازی به سر میکرد و هرگز ندیدم که چادر سیاه سر کند. امروز متاسفم که چرا دلیل این کار را از او نپرسیدم. مادر بزرگ فکر میکنم چون درویش شده بود و خاکی بود چادر نماز به سر میکرد. در میهمانیهای خانوادگی، مادر بزرگ همیشه بسیار نزدیک به در خروجی مینشست. همیشه پس از یک ساعت از جا بلند میشد و میگفت: با اجازه، مرحمت همه زیاد! برنامه به روایت - شماره ۱۸۸ داستانهای تازه داغ، مجموعه داستان، نوشته علی اشرف درویشیان قهرمانان گرسنهدر خواندن کتاب «داستانهای تازه داغ»، نوشته علی اشرف درویشیان گاهی دچار حیرت میشدم و گاهی دچار تاسف. قهرمانان داستانهای این نویسنده همیشه گرسنه هستند. آنان گاهی به زحمت چند سیبزمینی برای خوردن پیدا میکنند. البته این مردمان بسیار خوب و شریف هستند، اما گرسنگی چنان در ته وجود آنان جا خوش کرده که حتی اگر امکان سیر شدن هم برای آنها پیدا شود، از خوردن امتناع خواهند کرد تا قهرمان زحمتکشان باقی بمانند. گزارش زندگی- شماره ۱۶۶ خاطرهای از سفر به ژاپناگر در اواخر فصل پائیز به کیوتو می روید حتما بکوشید به دیدار تئاتر کابوکی بروید. این برنامهها از سی نوامبر شروع میشود و تا بیست و ششم دسامبر ادامه دارند. سابقه تئاتر کابوکی به سده شانزدهم بازگشت میکند. در تئاتر کابوکی مردان به جای زنان بازی میکنند و تماشای آنها که با دقت و اصالت میکوشند روانشناسی رفتاری زنان را تقلید کنند بسیار جالب و سرگرم کننده است. گاهی در یک نمایش پدر و پسر و حتی نوه حضور دارند. برنامه به روایت - شماره ۱۸۷ نگاهی به مجموعه شعر ساویز شفائی ضیافت زندگیساویز شفائی، که دیگر در میان ما نیست مجموعه شعری سروده به نام ضیافت زندگی. چنبن به نظر میرسد که ساویز شفائی دلی پر درد و اندوه داشته. باید باور کرد که زندگی یک همجنسگرا در جامعهای که به شدت در برابر این مفهوم جبهه میگیرد باید کار سختی باشد. هرچه زمان جلوتر میرود من بیشتر به این نتیجه میرسم که مسئله همجنسگرائی باید بیشتر و بیشتر مورد توجه و بررسی قرار گیرد. گزارش زندگی- شماره ۱۶۵ سخنرانی در نیویورک، در کلیسای کاتولیک ریورساید ممکن است از چاله درآییم و به چاه درافتیمدر جلسهای که به دعوت آقای گنجی در کلیسای بسیار زیبای ریورساید برگزار شد و از ساعت ده صبح تا چهار بعدازظهر ادامه داشت، استادان محترم رشتههای مختلف سخنان بسیار باارزشی ایراد کردند. از آنجایی که فهرست نام آنها را در اختیار ندارم، از ذکر نامشان خودداری میکنم. به من نیز اجازه داده شده بود تا حرف بزنم. من هم بدون تکیه بر متنی، گفتار داشتم و اکنون همان گفتار را- کم و بیش- برای شما واگو میکنم. برنامهی به روایت- شمارهی ۱۸۶ سانسور یک داستان عاشقانهی ایرانیشهریار مندنیپور، نویسندهی خوب ایرانی که تا بهحال چندین مجموعه داستان و رمان قابل تامل «دل دلدادگی» را به پارسی نگاشته است، اینک در اثر نوین خود، سانسور یک داستان عاشقانهی ایرانی که به وسیلهی سارا خلیلی بهنحوی ماهرانه ترجمه شده، نشان میدهد که در ایجاد یک روح جهانی، با تکیه بر فرهنگ ایرانی بسیار موفق است. این نکتهی مهمیست که چگونه ایرانی بنویسیم و در جهان خوانده شویم. گزارش زندگی- شماره ۱۶۴ بخش چهارم بوف کور و مندر کتاب «عقل آبی» که یکسره به بررسی «بوف کور» اختصاص دارد، وجهی از زنانگی هستی به دیدار مردی میرود که کموبیش سنتی است. او یک افسر شهربانی است که همسرش به تازگی دو دختر زاییده. زمان داستان مقطع جنگ عراق با ایران است. سروان که در طول داستان آرام آرام وارد جهانی کشف و شهودی میشود، بههمراه زنی که در حقیقت زاییدهی ذهن اوست صفحه به صفحه کتاب «بوف کور» را زندگی میکند. برنامهی به روایت- شمارهی ۱۸۵ مجموعه داستان- نوشتهی فریبا صدیقیم «من زنی انگلیسی بودهام»فریبا صدیقیم، نویسندهی یهودیتبار ایرانی از آن دسته از نویسندگان مستعدی است که آهسته و پیوسته کار می کنند. او که چندسال پیش مجموعه داستان «شمعهای زیر آبکش» را منتشر کرده بود، اینک کتاب جدید خود، «من زنی انگلیسی بودهام» را به دست چاپ سپرده است. این مجموعه داستان با دقت و مهارت نوشته شده است. بیشترین بخش این داستانها در خدمت بیان روابط درونگروهی یهودیان است. گزارش زندگی- شماره ۱۶۳ بخش سوم بوف کور و مندر دو شمارهی پیش درباره «بوف کور» گفتاری داشتم. اینک در ادامهی راه، رابطهی ادبیات خود با این رمان را پیگیری میکنم: یکی از کتابهایی که هر ایرانی علاقهمند به ادبیات میخواند «بوف کور» است. من این کتاب را در حدود ۱۴ سالگی خواندم، و از همان زمان تحت تاثیر آن بودهام. بعدها البته باز چندباری آن را خواندم. برنامهی به روایت- شمارهی ۱۸۴ رمان «کابوس من ایران»، نوشتهی پریسا صفرپور «کابوس من ایران»در خواندن صفحات نخست رمان «کابوس من ایران»، نوشتهی پریسا صفرپور کمی خشمگین میشدم. لحن عوامانهی تکگویی و گفتاری کتاب که به فارسی شکسته نوشته میشد و برخی اشتباهات در زبان فارسی مرا خشمگین میکرد. صفحات زیادی از آغاز کتاب را علامت گذاشته بودم تا بعد بهعنوان «لمپنیسم ملی» دربارهی آن برای شنوندگان و خوانندگان بنویسم، اما بعد همینطور که رمان جلوتر و جلوتر رفت مجذوب کتاب شدم. برنامهی به روایت- شمارهی ۱۸۳ «شهرزاد قصه بگو»، نوشتهی محمد بهارلو داستانهای تبدار و ملتهبدر خواندن مجموعه داستان «شهرزاد قصه بگو» متوجه میشویم که بهارلو به سبک نوشتاری بهای ویژهای میدهد. او نویسندهای صاحب سبک است. اجازه نمیدهد هیچ واژهای به آسانی از زیر قلمش عبور کند. او در عین حال به میدانهای مختلف اجتماعی منطقهی تولدش توجه ویژهای دارد. شخصیتهای داستانهای او از بطن شهر آبادان و روستاهای اطراف آن برخاسته اند. رنگ تند آفتاب و خشکی منطقه بر آنها غلبه دارد. کتاب دربرگیرندهی چهار داستان است. گزارش زندگی- شماره ۱۶۲ بخش دوم هدایت و زنانی که مرده میمانندزن اثیری آنقدر مرده میماند تا مرد نقاش در حالت خلسه ناشی از مخدر او را نقاشی کند، و سپس چشمانش را باز میکند تا مرد بتواند آنها را بنگارد. در همین جا گفتنیست که چشمان تیامات، مادر هستی، یکی به خورشید تبدیل میشود و یکی به ماه. ظاهرا راوی بوف کور باید این چشمها را بنگارد. روشن است که نقاشی او چقدر سخت است. مرد اما پس از پایان نقاشی زن را قطعه قطعه میکند. مردوک نیز تیامات را قطعه قطعه میکند. گزارش زندگی-شماره ۱۶۱ سیمای دوگانهی زن در بوف کورمن برای این گفتار و بررسی سیمای زن در ادبیات فارسی، بوف کور را برگزیدهام. کوشش خواهم کرد روشن کنم هویت دوگانهی زن در این اثر از چه مقولهای است. هدایت در سال ۱۳۱۵، یعنی یکسال پس از کشف حجاب، اثر جاودانهی خود «بوف کور» را به رشتهی نگارش درمیآورد. در عین حال کشف و بازخوانی اسطورهی آفرینش بابلیان نیز در همین حدود تاریخی رخ داده است. شباهت داستان هدایت به این اسطوره بسیار قابل تامل است. برنامه به روایت - شماره ۱۸۲ «سفر شب و ظهور حضرت»؛ نوشتهی بهمن شعلهور داستانی شبیه به انقلاب اسلامی ایرانداستان سفر شب و ظهور حضرت شباهت زیادی به انقلاب اسلامی دارد. قیامی علیه عرقی که تا گلو میخوردند و روسپیانی که در منطقه معینی از شهر به سراغشان میرفتند. اکنون عرقی را که ماشینهای کمیته در شهر توزیع میکنند پنهان میخورند و روسپیانی که در سطح شهر پخش شدهاند با حمایت کمیتهها بهطور علنی به کار مشغولند. هرگاه هم احساس انقلابی مردم بجوشد یکی از آنها را اعدام میکنند. گاهی هم دست آفتابه دزدی را میبرند. |
لینکدونی
آخرین مطالب
آرشیو ماهانه
|
![]() |









