نه سیخ بسوزد نه کباب؛ ترکیه و پاکستان در آزمون سخت پیمان مکه
علی رسولی ـ چگونه میتوان علیه حملات یک گروه مورد حمایت ایران از عربستان دفاع کرد، بدون آنکه پای اسلامآباد و آنکارا به «جبهه جنگ علیه ایران» کشیده نشود؟

محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه و شهباز شریف، نخست وزیر پاکستان، پس از امضای توافقنامه دفاع مشترک مکه، نماز جمعه را در مسجد الحرام در مکه اقامه کردند. - خبرگزاری دولتی سعودی
در فاصله سه روز، دو نشست در دو سوی جهان برگزار شد که موضوع مشترکشان جنگ و امنیت خاورمیانه بود. جمعه دهم مهر (۲ اکتبر)، مقامهای ارشد دولت آمریکا در کمپدیوید درباره ایران و درگیری عربستان با حوثیها گفتوگو کردند. دوشنبه سیزدهم مهر (۵ اکتبر)، نمایندگان عربستان، پاکستان و ترکیه در ریاض تصمیم گرفتند تعهدات دفاع جمعی پیمان مکه را اجرایی کنند.
همزمانی این دو نشست، شاید به زعم برخی اتفاقی و غیرمرتبط باشد و نتوان نشانهای از هماهنگی منطقهای و فرامنطقهای برای برخورد با ایران و حوثیها را از آن نتیجه گرفت. دستکم اما میتوان گفت که این جلسات فشرده و دید و بازدیدهای پشت سر هم نشان میدهد شورای همکاری خلیج فارس و آمریکا، پرونده جنگ یمن، امنیت عربستان و رویارویی با ایران را بیش از گذشته به یکدیگر پیوندخورده میدانند.
مهمترین تحول، تصمیم رسمی سه عضو پیمان مکه برای فراهم کردن نیروها و امکانات نظامی توافقشده و اعزام سریع آنها به عربستان است. بیانیه نشست ریاض این اقدام را تابع ترتیبات مصوب و قوانین داخلی کشورهای عضو دانسته است. بنابراین، دیگر صرفا با اعلام همبستگی سیاسی روبهرو نیستیم. یک تعهد دفاعی در آستانه تبدیل شدن به حضور عملیاتی قرار دارد. با این حال، تصمیم به اعزام نیرو با تایید ورود نیروها یا آغاز عملیات رزمی تفاوت دارد. این بیانیه رسمی وزارت خارجه پاکستان در همین مورد و به شرحی است که توضیح داده شد.
پیمان مکه به چه دردی میخورد؟
توافق دفاع مشترک مکه در شانزدهم مرداد ۱۴۰۵ (۷ اوت ۲۰۲۶) میان محمد بن سلمان، رجب طیب اردوغان و شهباز شریف امضا شد. وزارت خارجه پاکستان توضیح داده که طبق این توافق، حمله به یکی از سه کشور حمله به همه آنها تلقی میشود.
این عبارت، تعهد سیاسی مهمی ایجاد میکند، اما بهتنهایی نوع پاسخ را تعیین نمیکند. اگر ملاحظات سیاسی ترکیه و پاکستان برای دوری از مناقشات منطقهای را هم در نظر نگیریم، پاسخ میتواند شامل دفاع هوایی، تبادل اطلاعات، پشتیبانی لجستیکی یا مشارکت رزمی باشد. برای فهم دامنه واقعی تعهد، باید ترتیبات اجرایی و تصمیمهای مشترک را هم دید.
این توافق بر استخوانبندی همکاریهای پیشین سه کشور بنا شده است. عربستان و پاکستان در ۲۶ شهریور ۱۴۰۴ پیمان دفاع متقابل امضا کرده بودند. آن توافق عملا رابطه نظامی این دوقلو را منسجمتر کرد. دستکم روی کاغذ که چنین بود. پیوستن ترکیه به عنوان قل سوم، ظرفیت صنعتی و نظامی تازهای به این همکاری افزود. البته باز هم روی کاغذ. میزان «ظرفیت عملیاتی» یک پیمان دو یا سه جانبه هیچ گاه بازتابدهندهی جبریِ «خروجی عملیاتی» نیست.
فارغ از ملاحظه سیاسی و امنیتی اعضای یک پیمان که میتواند میزان مشارکت و تعهد عملی به یک پیمان را کم و زیاد کند، داشتن تسلیحات و نیروی انسانی فراوان، خودبهخود به معنای توان عملیات مشترک نیست. فرماندهی، ارتباطات، تدارکات و قواعد درگیری باید میان ارتشهایی با ساختار و تجهیزات متفاوت هماهنگ شود.
سه کشور برای حل مساله ناهماهنگی عملیاتی، گام به گام، یک ساختار سازمانی ایجاد کردهاند. در نشست نهم شهریور (۳۱ اوت) استانبول، تشکیل دبیرخانهای در عربستان اعلام شد. در این نشست آخر در ریاض، نعمان محمود، سپهبد بازنشسته پاکستانی، برای دورهای سهساله بهعنوان نخستین دبیرکل برگزیده شد.
این جزئیات نشان میدهد پیمان مکه به دلیل اشتیاق فراوان طرف سعودی میکوشد خود را از سطح یک «پیمان کاغذی» فراتر ببرد. محک موفقیت یا ناکامی طرف سعودی همین حالا در جریان است: جنگ یمن.
دفاع از عربستان یا ورود به یمن؟
محرک فوری و فوتی نشست ریاض، حملات حوثیها به عربستان بود. بیانیه سه کشور، آنچه «تلاش برای هدف قرار دادن مکه و مدینه» خوانده، و حملات به شهرها و تاسیسات غیرنظامی و اقتصادی را محکوم کرده است. فراموش نکنیم که حوثیها حمله به مکه و مدینه را «عملیات پرچم دروغین» میدانند و میگویند در افتادن با مقدسات کار آنها نیست.
به هر حال، آن بیانیه مشترک، موضع رسمی اعضای پیمان را بازتاب داد ولی همچنان خروجی عملیاتی نداشت. عربستان و نیروهای دولت بهرسمیتشناختهشده یمن عملیاتی برای عقب راندن حوثیها از مناطق نزدیک بابالمندب آغاز کردهاند. فعلا نه پاکستان و نه ترکیه نقشی در این حملات ندارند.
سوال اصلی این است که پیمان دفاع مشترک صرفا به عملیات دفاعی درون خاک سه کشور مربوط میشود یا حملات آفندی علیه منبع تهدید را هم در برمیگیرد. این همان «راه در رو»ای است که میتواند به کار ترکیه و پاکستان بیاید تا پایشان به پرونده پیچیده یمن باز نشود. اسلامآباد و آنکارا میتوانند با قیافه حق به جانب بگویند که استقرار نیرو برای حفاظت از خاک عربستان، لزوما به معنای مشارکت در حمله زمینی یا هوایی به یمن نیست.
در موضع رسمی پاکستان و ترکیه، تعداد نیروها، نوع تجهیزات، محل استقرار و ماهیت عملیاتی آنها مشخص نشده است. نشانهای از پرواز جنگندههای ترکیه و پاکستان و حمله به مواضع حوثیها هم وجود ندارد. بنابراین هنوز نمیتوان گفت پاکستان و ترکیه وارد جنگ یمن شدهاند. آنچه تایید شده، تصمیم به اجرای تعهدات دفاع جمعی و اعزام امکانات توافقشده به عربستان است.
این موضوع به ویژه برای پاکستان اهمیت فراوانی دارد. اسلامآباد که به وامهای بیبهره سعودی برای سرپاماندن اقتصادش نیاز دارد همواره کوشیده وام را بگیرد ولی در دعواهای سعودی خودش را به خواب بزند. نمونهاش فشار قبلی سعودیها برای کشاندن پاکستان به جنگ یمن بود. نخستوزیر پاکستان تصمیم را به پارلمان حواله داد و در ۲۱ فروردین ۱۳۹۴ پارلمان این کشور با پیوستن به مداخله نظامی عربستان در یمن مخالفت کرد.
حالا توافق دفاعی جدید موقعیت متفاوتی ساخته، اما پرسش قدیمی پابرجا است. حمایت از امنیت عربستان را اعضای پیمان چه چیزی میدانند؟ تا کجا با سعودی همقدم میشوند؟
در کمپدیوید چه گذشت؟
از ریاض به کمپدیوید آمریکا برویم. اکسیوس به نقل از سه مقام آمریکایی گزارش داده که نشست کمپدیوید با ریاست جیدی ونس و حضور مقامهای ارشد امنیتی برگزار شده است. مارکو روبیو اصل برگزاری جلسه را تایید کرده و آن را بخشی از برنامهریزی راهبردی توصیف کرده است. جزئیات تصمیمها منتشر نشده و کاخ سفید هم درباره این گزارش اظهارنظر نکرده است.
اهمیت جلسه در کنار هم قرار گرفتن دو پرونده است: بنبست جنگ ایران و درخواست عربستان برای کمک در یمن.
طبق همان گزارش اکسیوس، ریاض از آمریکا خواسته به حوثیها حمله هوایی کند. ترامپ تاکنون به این گزینه تمایلی نشان نداده است. همین تلاش آمریکا تا اینجای کار برای دور ماندن از ماجرای یمن نشان میدهد که اصل وجود «تهدید مشترک» الزاما به معنای هماهنگی تام و تمام درباره نحوه مقابله، زمانبندی اقدام و میزان هزینهای که باید پرداخت، نیست.
برای آمریکا، مشارکت مستقیم در جنگ یمن میتواند به معنای گسترش گرفتاریها و پیچیدگیهای عملیاتی در زمانی باشد که هنوز از مصايب جنگ ایران رها نشده است. برای عربستان اما، حملات حوثیها مسئلهای فوری است و انتظار برای حل مناقشه تهران و واشنگتن پذیرفتنی نیست.
پیمان مکه (اگر روی کاغذ نماند) در چنین وضعی به ریاض امکان میدهد بخشی از حمایت مورد نیازش را از شرکای دیگری بخواهد. این به معنای کنار گذاشتن آمریکا نیست. فعلا بیشتر شبیه افزودن یک لایه جدید به روابط امنیتی موجود است.
ایران کجای داستان است؟
در تهران، حوثیها همانند حزبالله، «نگینهای انگشتر مقاومت» تصور میشوند. حمایت ایران از حوثیها، جنگ یمن را به محاسبات تهران و واشنگتن متصل میکند. البته حمایت نظامی و سیاسی، به معنای اختیار کامل بر تصمیمهای یک گروه نیست. حوثیها بازیگری یمنی با اهداف داخلی، ساختار قدرت و محاسبات خود هستند. در نتیجه، حتی اگر میان ایران و آمریکا مودت و صلح برقرار شود، بدون ترتیبات جداگانه برای یمن، سعودیها نباید انتظار داشته باشند غائله ختم به خیر میشود.
پاکستان و ترکیه هنگام امضای پیمان تاکید کردند که توافقشان علیه کشور مشخصی نیست و ماهیتی دفاعی دارد. اسلامآباد حتی امکان پیوستن دیگر کشورها را مطرح کرد. اکنون همین ادعا با آزمونی دشوار روبهرو است. چگونه میتوان علیه حملات یک گروه مورد حمایت ایران از عربستان دفاع کرد، بدون آنکه پای اسلامآباد و آنکارا به «جبهه جنگ علیه ایران» کشیده نشود؟
در نهایت، پاسخ را حدود ماموریت نیروها، قواعد درگیری و کانالهای دیپلماتیک تعیین خواهد کرد. اگر این پیمان بتواند حملات را مهار کند و فضای مذاکره بسازد، به امنیت منطقه کمک کرده است. اگر حفاظت از عربستان به مشارکت نامحدود در جنگ یمن و سپس رویارویی با ایران گسترش یابد، پاکستان و ترکیه هم گرفتار همان جنگی میشوند که برای مهار دامنه آن گرد آمدهاند.
ماجرای اعزام نیروهای پاکستانی و ترکیهای به عربستان فعلا همه داستان را تعریف نمیکند. باید دید اسلامآباد و آنکارا چطور میخواهند بازی کنند که «نه سیخ بسوزد و نه کباب».




نظرها
نظری وجود ندارد.